من در طول هفته معمولا به لینک های زیادی سر میزنم، از وبسایت های مختلف خبرهای مختلف میخونم. وقتی میگم خبر الزاما منظور خبرهای لبهی دنیا نیست. خیلی وقت های مطلبها قدیمی هستند اما همچنان ارزش خوندن رو دارند. تصمیم گرفتم هر هفته روز های جمعه یک پست داشته باشم که این لینکها رو به اشتراک بذارم.اگر دوست داشتین این مجموعه پستها رو ببینید کافیه دستهبندی “هفته نامه” رو داخل وبلاگ نگاه کنید.
خب خب خب، این هفته نامه داره با سه هفته تاخیر به دست شما میرسه ، دلیلش اینه که من هفته پیش لینک خوب پیدا نکردم هفته دوم هم شلوغ بودم و هم مریض. و این هفته هم خیلی خبر جالب پیدا نکردم در نتیجه لینک ها کم هستن.
سقوط هواپیمای رئیسی
خبری که این هفته خیلی صدا کردم سقوط هواپیمای رئیسی و مرگ همهی سرنشینانش بود. خبر عجیبی بود ولی ما هم عادت کردیم به خبر های عجیب.
بر اساس گزارش مرکز تحقیقات pew بیش از یک چهارم لینک های اینترنتی لینک ها خراب هستند و به جایی وصل نیستند. بخش زیادی از این لینک ها مربوط هستند به توئیت هایی که یا پاک شدن یا صاحب حساب ، اکانتش رو به شکل خصوصی درآورده. لینک های خراب حتی داخل سایت های دولتی و بخصوص شهرداری ها هم دیده میشه.سایت های پربازدید خبری هم به اندازه سایت هایی که کم بازدید هستند لینک های مرده و خراب دارند. خیلی از لینک های منابع ویکیپدیا هم لینک خراب هستند.
با از دست رفتن لینک ها مسلما حجم زیادی از اطلاعات هستند که دیگه در دسترس نیستند . هر چقدر منابع بیشتری برای دسترسی وجود داشته باشه تنوع مطلب و همچنین گزینه های انتخاب هم بیشتر میشه. نظرم شخصیم این هست که اینترنت دیگه دست مردم نیست. قدیم تر ها آدم ها فروم ها رو میچرخوندن، وبلاگ هاشون رو داشتن و محتوای اصلی اینترنت توسط آدم های معمولی تهیه میشد اما امروزه تقریبا شرکت ها بازیگر اصلی اینترنت شدند. امیدوارم این روند به شکل قبلش برگرده و آدم ها دوباره صاحب اینترنت باشند.
من در طول هفته معمولا به لینک های زیادی سر میزنم، از وبسایت های مختلف خبرهای مختلف میخونم. وقتی میگم خبر الزاما منظور خبرهای لبهی دنیا نیست. خیلی وقت های مطلبها قدیمی هستند اما همچنان ارزش خوندن رو دارند. تصمیم گرفتم هر هفته روز های جمعه یک پست داشته باشم که این لینکها رو به اشتراک بذارم.اگر دوست داشتین این مجموعه پستها رو ببینید کافیه دستهبندی “هفته نامه” رو داخل وبلاگ نگاه کنید.
بعضی از جسد های مدفون شده در یک شهر کوچک در کلمبیا به شکل سالم و مومیایی شده باقی میمانند در حالی که کسی اون ها رو مومیایی نکرده. دلیل این موضوع هنوز مشخص نشده و یک انسان شناس از دانشگاه ملی کلمبیا میگوید که این اتفاق بخاطر قرار گرفتن آرامگاه در شیب یک کوه است که باعث میشود دائما باد داغ به آن قسمت بوزد و مثل یک کوره عمل کند.
ماجرا از این قراره که یک خانم 101 ساله که در سال 1922 متولد شده موقع خرید بلیط هواپیما دچار مشکل میشه. سیستم رزرو بلیط هواپیما تاریخ تولد این خانم رو درست تشخیص نداده و تاریخ 2022 رو به جای تاریخ تولدش در نظر گرفته. ظاهرا مشکل یک باگ نرمافزاری هست ولی سازمان مسافر بری چیزی در مورد جزئیات مسئله نگفته. هر چند سازمان مسافربری با این مسئله برخورد خوبی داشته و سعی کردن تا حد امکان سفر رو برای این خانم راحت کنند.
من خیلی به تجربه اعتقاد دارم منظور این هست که برای یادگرفتن خیلی چیز ها زمان و کسب تجربه خیلی مهمه.از طرفی شنیدن تجربه آدم ها و صحبت در مورد اتفاق هایی که براشون افتاده یا نظراتشون در مورد یک موضوع رو خیلی دوست دارم. بنظرم این کار به شدت دید بخشه و باعث میشه شما خط فکری بهتری برای خودتون ترسیم کنید. توی این پست از توئیتر اکانت محمدرضا هستم! تجربه خودش رو در مورد کار کردن هم زمان روی چند حوزه منتشر کرده. در ادامه آدم های مختلف هم اومدن و نظراتشون رو گفتن و بنظرم بحث خوبی شکل گرفته. خوندنش بنظرم کمک کنندست.
در ادامه مطلب بالا که در مورد تجربه بود این توئیت رو هم دیدم و جواب هاش برام جالب بود. این شکل از سوال ها برای من خیلی جالبه. همونطور که گفتم دید بخش هستن و باعث میشن تصمیم های بهتری توی زندگی گرفته بشه. خیلی حیفه که توی وب فارسی فروم هایی که توش اینجور بحث ها شکل بگیرن نداریم(من ندیدم اگر شما سراغ دارید لینک بدید). توی توئیتر بخاطر پخش و پلا بودن پست ها، پیدا کردن اینجور بحث ها یکمی سخته اما اگر فروم وب باشه راحت تر میشه خوند و یاد گرفت. یکی از دلایلی هم که من وبلاگ مینویسم و ترجیح میدم وبلاگ آدم ها رو به جای اینستاگرام یا تلگرامشون دنبال کنم همینه
من در طول هفته معمولا به لینک های زیادی سر میزنم، از وبسایت های مختلف خبرهای مختلف میخونم. وقتی میگم خبر الزاما منظور خبرهای لبهی دنیا نیست. خیلی وقت های مطلبها قدیمی هستند اما همچنان ارزش خوندن رو دارند. تصمیم گرفتم هر هفته روز های جمعه یک پست داشته باشم که این لینکها رو به اشتراک بذارم.اگر دوست داشتین این مجموعه پستها رو ببینید کافیه دستهبندی “هفته نامه” رو داخل وبلاگ نگاه کنید.
بر خلاف هفته پیش این هفته خبر های جالبی پیدا شد و بیشترشون هم از یکپزشک اومدن.
این آنتن ۵۰ ساله که وظیفه ارتباط با voyger-2 رو به عهده داره. همچنین بیش از ۴۰ درصد از داده هایی که از کاوشگران به زمین ارسال شده توسط این آنتن دریافت شده.
استارتاپ تیکاپ که تازه شروع به کار کرده قرار مثل بقیه تاکسی های اینترنتی باشه با این تفاوت که این بار خود مسافر قیمت سفر رو مشخص میکنه.همچنین اجازه میده تاکسی های سنتی مثل تاکسی تلفنی ها و … هم از این پلتفرم استفاده کنند و سرویس خودشون رو بدن. در حال حاضر توی تهران در حال استفاده است و هنوز به بقیه شهر ها نرسیده. ایدهی جالبی داره ولی اینکه واقعا این روش جواب میده یا نه رو نمیدونم. جالب تر میشه اگر بشه سر قیمت هم چونه زد 🙂 چون در نهایت با بالا پایین کردن قیمت بین مسافر و راننده میشه به توافق بین دو طرف رسید.
به یک عکاس این اجازه داده شده تا بتونه به یک مرکز نگهداری اجساد انسان سر بزنه. اسم این مرکز Life Extension Foundation است که وظیفش منجمد کردن جسد انسان ها به شیوهای خاصه که اگر در آینده علم تونست به نقطهای برسه که آدم ها رو زنده کنه ، آدم هایی که داخل این مرکز در دمای منفی ۱۹۶ درجه منجمد شدند رو زنده کنه. ظاهرا با پرداخت 200000 دلار کل بدن و با پرداخت 200000 دلار فقط سر رو نگهداری میکنند. این ایده از زمان های خیلی قدیم تر هم بود و من در موردش شنیده بودم. چقدر جالب میشه اگر روزی این امکان بوجود بیاد و واقعا یک نفر رو بتونن زنده کنند. ما الان به مومیایی یا جسد آدم هایی که صد ها سال پیش مردن دسترسی داریم اما فرض کنید روزی یک نفر رو زنده کنند که ۵۰۰ سال پیش مرده و الان دنیا به اندازه ۵۰۰ سال پیشرفت کرده.
یک جمجمه به طولی تقریبی ۲ متر متعلق به یک searex کشف شده که 95 درصد سالمه و همین باعث شده که رکورد گینس شکسته بشه. نکته جالب این هست که بدن متعلق به جمجمه پیدا نشده و احتمال داده میشه که با بررسی بیشتر اون منطقه چیز های بیشتری بتونن پیدا کنند.
من در طول هفته معمولا به لینک های زیادی سر میزنم، از وبسایت های مختلف خبرهای مختلف میخونم. وقتی میگم خبر الزاما منظور خبرهای لبهی دنیا نیست. خیلی وقت های مطلبها قدیمی هستند اما همچنان ارزش خوندن رو دارند. تصمیم گرفتم هر هفته روز های جمعه یک پست داشته باشم که این لینکها رو به اشتراک بذارم.اگر دوست داشتین این مجموعه پستها رو ببینید کافیه دستهبندی “هفته نامه” رو داخل وبلاگ نگاه کنید.
این هفته با خبر حمله ایران به اسرائیل شروع شد و با خبر حمله اسرائیل به ایران هم تموم شد. عمده خبر ها در این مورد بود، در نتیجه لینک های کمتری توی این هفته نامه هست. در واقع فقط یکی هست:)
امروز صبح ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه از خواب بیدار شدم و اولین خبری که خوندم این بود که ایران دیشب راکت و موشک به سمت اسرائیل شلیک کرده. اوضاع عجیبیه، هر لحظه گزارش میدن که چه موشکی از کجا شلیک شده، کجا رفته و … . امیدواریم ادامه دار نباشه، جنگ در هر صورتی بده، یکسری آدم که فقط ی زندگی عادی میخوان، قربانی خواستههای یکسری آدم جاه طلب دیگه میشن.
من در طول هفته معمولا به لینک های زیادی سر میزنم، از وبسایت های مختلف خبرهای مختلف میخونم. وقتی میگم خبر الزاما منظور خبرهای لبهی دنیا نیست. خیلی وقت های مطلبها قدیمی هستند اما همچنان ارزش خوندن رو دارند. تصمیم گرفتم هر هفته روز های جمعه یک پست داشته باشم که این لینکها رو به اشتراک بذارم. این شما و این اولین مجموعه از این پستها. همچنین اگر دوست داشتین این مجموعه پستها رو ببینید کافیه دستهبندی “هفته نامه” رو داخل وبلاگ نگاه کنید.
این پست از وبلاگ توضیح میده که کیبوردها از کجا تشخیص میدن که کدوم کلید فشار داده شده و کدش رو به کامپیوتر اعلام میکنند. مثلا توی شکل پایین نشون میده که زمانی از photoelectric استفاده میکردند که اگر نور بهشون میرسید یعنی یک و اگر نمیرسید یعنی صفر. البته این روش قدیمی هست و این روز ها دیگه کاربردی نداره. من کل مقاله رو نخوندم و فقط ورق زدم .
متاسفانه ترجمه بهتری برای عنوان به ذهنم نرسید ولی ماجرا از این قراره که یک کسی دامنهای مشابه به سایت نوتپدپلاسپلاس درست کرده و با نشون دادن تبلیغات به کاربران سود میکنه. من از NotepadPlusPlus استفاده نمیکنم ولی اگر شما استفاده میکنید بهشون کمک کنید 🙂
ناسا در تلاش برای ساختن یک ساعت هست که مناسب ماه باشه. ساعتی که قرار ساخته بشه مثل ساعت های زمینی نیست که مفهوم تایمزون رو داشته باشه بلکه یک چارچوب کامل از زمان که به شکل مرجع برای ماه در نظر گرفته میشود. همچنین چون گرانش در ماه با گرانش در زمین متفاوته زمان سریع تر سپری خواهد شد یعنی ساعت با نرخ متفاوتی از ساعت های زمینی تیک میزند. چیزی حدود 58.7 میکروثانیه در هر روز. ( مسلما این موضوع از سواد من خارجه پس انتظار نداشته باشید که بتونم دقیق توضیحش بدم)
این خبر هم از دو جهت برای من جالبه. اول اینکه مثل خبر اول ی جورایی اسرار آمیز به حساب میاد و دوم اینکه نشون میده انرژی هستهای اونقدر ها هم که میگن مفیده، مفید نیست. از این جهت میگم مفید نیست که ما هنوز راهی برای دفع زباله هاش پیدا نکردیم یا خطراتی مثل نشت تشعشعات و … . فاجعه چرنوبیل هم مشابه همین مورد هست. خبر رو که بخونید متوجه میشید که بعد از ۱۳ سال هنوز آثار تشعشعات هستهای وجود و داره و طبق پیشبینی های خودشون (توی حالت خوشبینانه) احتمالا ۳۰ تا ۴۰ سال زمان نیاز هست برای پاکسازی.
الان که دارم این مطلب رو مینویسم ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه جمعه شب هست. کل امروز رو بارون اومد، الان هم هنوز نمنم داره میاد. دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۲ حدود ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه رفتم به سمت ترمینال. ساعت ۱۰ شب بلیط اتوبوس داشتم. حدود نیم ساعت زودتر رسیدم. ساعت ۱۰ سوار شدم و تقریبا ۱۵ دقیقه بعد از سوار شدن اتوبوس راه افتاد.
توی اتوبوس منتظر بودم که حرکت کنه
کل مسیر رو بیدار بودم و نتونستم بخوابم، ولی بغل دستیم کل مسیر رو خوابید. یکمی جای منو تنگ کرده بود و بد خوابیده بود ولی اشکالی نداشت، کلا ۶ تا ۷ ساعت قرار بود پیش هم باشیم. ساعت ۴ و ۳۰ دقیقه صبح رسیدم به مقصد. با اینکه زمستون بود ولی اونقدر ها هم سرد نبود. تاکسی گرفتم و مستقیم رفتم سمت خوابگاه داخل خیابان نوروزیان.
درب ورودی خوابگاه
ساعت ۴ و ۵۰ دقیقه رسیدم خوابگاه. بعد از اینکه از نگهبانی رد شدم رسیدم به مهمانسرا که قراره یک شب اینجا بمونم. درب مهمانسرا بسته بود و ی شماره موبایل هم روی در بود که بهش زنگ زدم که درب رو برام باز کنه ولی مسئول مهمانسرا گفت که کسی اونجا نیست و ساعت ۸ صبح میاد. یعنی من باید تا ۸ صبح اونجا صبر میکردم.
درب ورودی مهمانسرا. یکم دربش داغونه ولی اونقدر ها هم بد نبود.محوطه ی اطراف مهمانسرا که چند ساعتی رو منتظر موندم
هوا تاریک بود ولی خیلی سرد نبود. توی محوطهی خوابگاه ها، پشت درب تا صبح منتظر موندم. ساعت ۷ تقریبا هوا روشن و کمی سرد شده بود. اما هنوز مسئول مهمانسرا نیامده بود.
محوطه اطراف مهمانسرا وقتی هوا روشن شد.
ساعت ۸ مسئول مهمانسرا اومد و رفتم داخل. کل مهمانسرا حدود ۵ تا اتاق داشت ، دو تا حمام ، یک دستشویی و یک آشپزخانه. اتاق یک ، تخت شماره ۸ مال من بود.
تخت و وسایل من توی اتاق مهمانسراآشپزخانه مهمانسرا
به خاطر تعطیلات و شروع ترم جدید مهمانسرا خالی بود. یکمی جمع و جور کردم و لباس عوض کردم و رفتم به طرف دانشگاه، ساعت ۱۱ زمان دفاع من بود. تقریبا یک ساعت و نیم زودتر رسیدم به دانشگاه. یکی از بچه ها داشت دفاع میکرد و یکی دیگه از بچه ها که قبل من دفاع داشت پشت درب بود تا نوبت دفاعش برسه. من هم به عنوان مهمان دفاعش رو شرکت کردم. استرس داشتم و کلا فراموش کردم عکس بگیرم. آدم های زیادی برای دیدن دفاع نیومده بودند. برای دفاع من دو داور، به همراه استاد راهنما بودن و دو تا دانشجو هم بودن که بعد از دفاع خیلی به من لطف داشتن و کمی باهم صحبت کردیم. از روز قبل که بیدار شده بودم دیگه نخوابیده بودم و یعنی تقریبا ۳۰ ساعتی بود که نخوابیده بودم ولی اصلا خوابم نمیومد. ساعت ۱۱ داشتم لپ تاپ رو برای دفاع آماده میکردم و ساعت ۱۱ و ۲۰ دقیقه ارائه استارت خورد. دقیقا ۲۰ دقیقه صحبت کردم و بر خلاف انتظار خودم اصلا استرس نداشتم و خوب پیش رفت. بعد هم داور ها شروع کردن به سوال کردن که اونم خیلی خوب پیش رفت و تقریبا تونستم با کمک استاد راهنمام جواب های خوبی بدم. در نهایت هم من راضی بودم، هم استاد راهنما و هم اون دو تا دانشجویی که مهمان بودند. برای چند دقیقه از جلسه دفاع فرستادنم بیرون تا داوران و استاد راهنما نمرهی نهایی رو مشخص کنند. نمره نهایی ۱۸.۹۰ از ۱۹ بود. اون یک نمره هم اگر پایان نامه رو چاپ کنم بهم بعدا میدن. حس خوبی بود. چنتا برگه رو امضا کردم و بیرون از جلسه منتظر استاد راهنما بودم که باهم صحبت کنیم. بعد از اتمام دفاع برگشتم به طرف مهمانسرا.
بعد از دفاع به سمت درب ورودی دانشگاه برای برگشت به مهمانسرا
رسیدم مهمانسرا لباس عوض کردم و حدود ساعت ۱ و نیم خوابیدم. ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه دوباره رفتم بیرون که توی شهر ی چرخی بزنم و یکم خرید کنم. طبق عادت همیشه قبل از رسیدن به میدان اصلی شهر (بهش سبزه میدون یا میدون امام هم میگن) از اتوبوس پیاده شدم و رفتم به طرف بازار سنتی شهر. لپ تاپ و چنتا وسیلهی دیگه که توی خوابگاه نذاشته بودم توی کوله پشتیام بود و یکمی سنگینیش اذیتم میکردم. بازار سنتی تو در تو و بزرگه. چنتا جای تاریخی هم وسط بازار هست که من دقیقا نمیدونم چی هستن ولی فک کنم بهش میگن سعد السلطنه.
بعد از بازار سنتی رفتم خیابون خیام ، که محلهی ژیگول تری هست. رفته بودم که قاب برای گوشیم بخرم ولی اون مغازهای که دنبالش بودم رو پیدا نکردم. سمت فلاسک فروش هم رفتم ولی فلاسک نخریدم. فلاسک قبلیم هنوز سالم بود و ترجیه دادم از همون استفاده کنم تا وقتی خراب شد یکی دیگه بخرم. بعد هم برگشتم طرف قنادی پرستو توی خیابان بوعلی که یکی از معروف ترین قنادی هاست برای خرید باقلوا. سه تا باقلوا خریدم یکی لوزی و دو تای دیگه مدل پیچ که فک کنم گل رز هم بهش میگن و دوباره برگشتم به طرف مهمانسرا.
وقتی رسیدم مهمانسرا دیدم یک نفر توی اتاق اضافه شده ولی غریبه نبود. یکی از هم اتاقی های قدیمی به اسم امیرحسین بود که توی همین دانشگاه باهم ترم دو هم اتاقی بودیم. اون هم اومده بود برای دفاع ولی حدودا دو هفته دیگه نوبت دفاعش میشد. یکم حرف زدیم و چون خسته بودیم هر دو زود خوابیدیم. صبح زود ساعت ۷ امیرحسین رفت دانشگاه و من دوباره تنها بودم. ساعت ۱ و ۴۰ دقیقه بلیط اتوبوس داشتم. پس تا اون موقع یکم کار های عقب موندم رو انجام دادم.
راستی دیشب کلی پتو برامون آوردن. البته استفاده نکردم چون از خونه یک پتوی کوچیک با خودم برده بودم و مهمانسرا هم خیلی گرم بود. بدون پتو هم میشد خوابید.
به هر حال تا ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه خودم رو مشغول کردم و بعد هم راه افتادم به سمت ترمینال. حدود یک ساعت توی ترمینال منتظر موندم ولی بهتر از بیکار نشستن توی مهمانسرا بود.
ساعت ۱ و ۳۰ دقیقه سوار اتوبوس بودم. صندلی تک نفره داشتم و اتوبوسش بهتر از اتوبوسی بود که باهاش اومده بودم. حدود ساعت ۷ و ۳۰ از اتوبوس پیاده شدم و برگشتم به طرف خونه.
یکی از استرس هایی که خیلی از بچهها از جمله خود من قبل از دفاع داریم قضیه پذیرایی هست. حدود یکسال پیش توی کانال تلگرام دانشگاه ما بعضی از بچهها به موضوع پذیرایی اعتراض کردن و بچههای شورای صنفی این مورد رو بررسی کردند و بعد از اون دانشگاه پذیرایی رو ممنوع اعلام کرده البته اگر کسی بخواد پذیرایی کنه میتونه این کار رو انجام بده ولی به شرطی که پذیرایی به شکل پک باشه (برای اینکه محل ارائه تمیز بمونه)
من به چند دلیل پذیرایی نمیکنم : اول اینکه از راه دور میرم برای دفاع و برام سخته که بخوام چیزی آماده کنم. و دوم هم اینکه وقتی کسایی مثل ما که از لحاظ مالی مشکلی نداریم این کار رو نکنیم بچه هایی هم که وضعشون خوب نیست راحت تر این کار رو نمیکنن و بهشون فشار نمیآید.
بنظرم خیلی مسخرس این کار، جلسهی دفاع ی جلسهی بیست دقیقهای هست برای اینکه شما بگی چیکار کردی قرار نیست مهمونی باشه، اگر هم پذیرایی قراره انجام بشه یک شیرینی معمولی کفایت میکنه. همچنین اگر پذیرایی جلسه دفاع هنوز توی دانشگاه شما وجود داره و شما شورای صنفی هستید یا توی موقعیتی هستید که میتونید این تغییر رو بوجود بیارید، انجامش بدید. چنین کاری خیلی تاثیر بیشتر و بهتری نسبت به برگزاری کلاس ها اضافه یا اردو های الکی داره.
پ.ن : تقریبا برای دفاع آمادهام. بلیط رفت و برگشت رو گرفتم، خوابگاه رزرو کردم، برای ارائه هم آمادهام. امیدوارم خوب پیش بره. استرس نمره ندارم و اما حوصلهی اینکه بخوام ادامه بدم هم ندارم و امیدوارم تمام بشه و بره.