بایگانی ماهیانه: مهر 1403

هشتگ بازنشستگی

پادکست هشتگ بازنشستگی به تازگی کارش رو شروع کرده و تا الان که این پست رو می نویسم به قسمت پنجم خودش رسیده. درسته که قسمت های کمی از این پادکست منتشر شده اما از اونجایی که آدم های حرفه ای رسانه ، در حال ساخت این پادکست هستند منطقا با یک پادکست حرفه ای طرف هستیم.

پادکست هشتگ بازنشستگی خودش رو اینطور معرفی میکنه :

ما سعی می‌کنیم با مهمون‌هامون در مورد این حرف بزنیم که چرا و چقدر انسان مدرن خودش رو با شغلش توضیح می‌ده و آیا واقعاً می‌شه برای هیچ کدام از ماها دیگر بازنشستگی کامل و قاطع پیش‌بینی کرد؟ فارغ از اینکه پیر هستیم یا جوان، آیا به بازنشستگی و پایان این مسیر حرفه‌ای فکر کرده‌ایم؟ آنچه پس از پایان حیات حرفه‌ای از ما باقی می‌ماند چه کسی است؟

آرش برهمند، سیاوش صفاریان پور و فرشاد نگهدار میزبانان پادکست هستند و هر قسمت یک مهمون رو دعوت میکنن و در مورد شغل، زندگی و از همه مهمتر بازنشستگی صحبت میکنن.

چیزی که باعث شد من این پادکست رو دنبال کنم جمله ی آخری هست که در تعریف بالا هم گفته شده. “آنجه پس از حیات حرفه ای از ما باقی می ماند چه کسی است؟”.
معمولا همه ی ما خودمون رو به شغل و کارمون گره میزنیم و کل زندگیمون رو معمولا بیشتر از هر چیز دیگه ای برای کار کردن مصرف می کنیم اما بالاخره روزی میرسه که ما بازنشسته میشیم و بعدش چی؟
من آدم های زیادی رو توی اطراف خودم میبینم که با بازنشستگی یا عملا هیچ کار دیگه ای انجام نمیدن و زندگی براشون وارد یک رکود میشه یا یک شغل دیگه پیدا میکنن و خودشون رو به اون سرگرم میکنن. آیا واقعا بازنشستگی این شکلیه یا ما خودمون این شکلش رو انتخاب کردیم.
من تا بازنشستگی فاصله ی زیادی دارم ولی در نهایت اون روز میرسه که دیگه باید بازنشسته بشم و برام جالبه که از تجربه های آدم هایی که به این وضعیت نزدیک هستن بشنوم.

هر قسمت پادکست کمی کمتر از یک ساعت هست. هر دو هفته یکبار در روز شنبه، یک اپیزود از این پادکست در یوتوب منتشر میشه.

هفته نامه – شماره پانزده

من در طول هفته معمولا به لینک های زیادی سر میزنم، از وبسایت های مختلف خبر‌های مختلف می‌خونم. وقتی میگم خبر الزاما منظور خبرهای لبه‌ی دنیا نیست. خیلی وقت های مطلب‌ها قدیمی هستند اما همچنان ارزش خوندن رو دارند. تصمیم گرفتم هر هفته روز های جمعه یک پست داشته باشم که این لینک‌ها رو به اشتراک بذارم.اگر دوست داشتین این مجموعه پست‌ها رو ببینید کافیه دسته‌بندی “هفته نامه” رو داخل وبلاگ نگاه کنید.

معرفی openHopeHack

امروز که دارم این پست رو می نویسم 16 سپتامبر و این یعنی داریم به ماه اکتبر نزدیک میشیم. قبلا اینجا و اینجا در مورد هکتبرفست نوشتم و امروز توی توئیتر دیدم که فرید پروژه openHopeHack رو شروع کرده که قراره مشابه با هکتبرفست باشه.
من ی نگاه کلی انداختم و بنظرم جالب اومد. هنوز توی مراحل اولیه است ولی امیدوارم ازش استقبال بشه و پیش بره.
اگر فرصت شد من هم مشارکت میکنم. به امید روزی که کشور ما هم بخشی از دنیا محسوب بشه و بتونیم توی برنامه هایی مثل هکتبرفست راحت مشارکت کنیم.

منفجر شدن پیجر های تایوانی

من خبر رو دقیق دنبال نکردم ولی خلاصه ی ماجرا از این قرار هست که حزب الله چند ماه پیش یکسری پیجر رو از یک شرکت تایوانی سفارش داده و دیروز این پیجر ها شروع به منفجر شدن کردند. تا الان حدود ۱۲ نفر کشته و بیش از ۳هزار مجروح گزارش شده
ابتدا گفته شد که پیجر ها باتری لیتیومی داشتن که هکر ها این پیجر ها رو هک کردن و با بالا بردن دما این باتری ها منفجر شدند اما ظاهرا این خبر درست نبوده و جریان به این شکل بوده که اسرائیل توی این پیجر ها ماده منفجره کار گذاشته و بعد به دست نیرو های حذب الله رسیده.


من هم دقیق نمی دونم کدوم خبر درسته ولی دلیل اینکه این خبر رو نوشتم شباهتش به هک های زنجیره تامین یا supply chain attack بود. برای ساخت یک نرم افزار ابزار، کتابخانه و .. های دیگه به شکل third party مورد استفاده قرار میگیره. کافیه هکر ها به یکی از این وابستگی ها یا کتابخانه ها … دسترسی پیدا کنند و از طریق اون کدی رو به نرم افزار اصلی اضافه کنند یا کدی رو تغییر بدن . توجه کنید که خود نرم افزار امن ساخته شده اما از طرف یکی از third party ها آسیب پذیری به نرم افزار اضافه میشه.
قبلا توی این پست در مورد حمله ی درب پشتی از طریق کمپایلر نوشتم که مشابه با همین موضوع هست.

تحریم سایت codeinfarsi.org

سایت codeinfarsi.org با تلاش بچه های کامپیوتری در داخل و خارج ایران با هدف آموزش و دسترسی پذیری منابع خارجی برای ایرانی ها تشکل شد و الان خبر اومده که ظاهرا به خاطر سیاست ها گوگل این سایت برای ایرانی ها در دسترس نیست.
توی ایران دسترسی به اینترنت دو مشکل داره ، یا دوستامون در داخل فیلترش کردن که پکت کلا از کشور خارج نمیشه و یا دوستامون در خارج تحریمش کردن که در این حالت پکت از کشور خارج میشه ولی به سرور مقصد نمیرسه. به زبان ساده تر یا خودمون ، خودمون رو میزنیم یا از بیرون ما رو میزنن و نکته جالب تر اینکه دعوا و بحث بین قدرت هاست اما تاوان و هزینه اش رو آدم هایی میدن که اصلا توی این بازی دخیل نیستند.
با لعنت به باعث و بانیش ، امیدواریم روزی ایران جزئی از جهان محسوب بشه و از این حالت ایزوله بودن دربیاد.

تبریک روز برنامه نویس

امروز 256 (یعنی 2 به توان 8) امین روز ساله و روز برنامه نویس. تبریک میگیم به همه برنامه نویس ها به جز اونهایی که از مهارتشون برای سرکوب و سانسور استفاده می کنند.

به امید روزی که همه ی آدم ها دسترسی آزاد و بدون سانسور به اینترنت داشته باشند.

راز داوینچی

حدود یک هفته پیش کتاب راز داوینچی رو خریدم و با اینکه امروز کار های زیاد داشتم اما دیگه صبرم تموم شد و تصمیم گرفتم که تمامش کنم، تقریبا 150 صفحه باقی مانده رو خوندم و بعدش هم فیلمش رو دیدم.

کتاب یک رمان جنایی هست که از یک قتل داخل موزه شروع میشه که کنار جسد یکسری نوشته رمزی وجود داره و پلیس سعی میکنه که اون رمز رو بشکنه در ابتدا به نظر میاد که قاتل مشخصه اما به مرور داستان پیچیده تر میشه. داستان تا جایی ادامه پیدا میکنه که به تاریخچه های دین مسیحیت ، کلیسا، مریم مجدلیه، جنگ های صلیبی و شوالیه ها میرسه. من داستان رو بیشتر از توصیف نمی کنم چون دوست ندارم که اسپویل بشه.
اگر وبلاگ من رو میخونید احتمالا میدونید که من تاریخ، داستان های جنایی و معما دوست دارم و این رمان ترکیب همه چیز هایی بود که من دوستشون دارم.

نویسنده کتاب آقای “دن برون” هست و کتاب من ترجمه ی “حسین شهرابی” بود و “کتابسرای تندیس” هم که انتشارات هست. کتاب کمی کمتر از 500 صفحه است و من به قیمت 325000 تومن خریدمش.
علاوه بر اینکه کتاب ترجمه خوب و روانی داره پانوشت هایی هم که مترجم اضافه کرده بسیار به خوندن کتاب کمک میکنه.

از روی این کتاب یک فیلم هم با همین نام ساخته شده. من اول کتاب رو خوندم و بعد فیلم رو دیدم و در کمال تعجب داستان کتاب با اختلاف خیلی زیادی قشنگتر توصیف شده بود. کتاب جزئیات داستان رو دقیق توضیح داده و فضا سازی های خوبی هم داره. با اینکه هیچ تصویری توی کتاب استفاده نشده اما به خوبی می تونید فضا هایی مثل شی هایی که داخل داستان گفته شده یا فضای کلیسا ها رو تجسم کنید.
نظر شخصیم این هست که چقدر خوب میشد قسمت های مختلف کتاب از تصویر هم استفاده می کردند و این خیلی کتاب رو قشنگ تر میکرد. من کتابی که تصویر داشته باشه رو دوست دارم 🙂
داستان کتاب و فیلم تفاوت هایی داشت و درواقع فیلم قسمت هایی از داستان رو حذف کرده بود. پیشنهاد می کنم اگر دوست دارید ماجرای این داستان رو بدونید فقط کتابش رو بخونید و سراغ فیلم نرید، بنظر من فیلم حتی به اندازه نصف کتاب هم جذابیت نداشت شاید هم چون من اول کتاب رو خوندم و بعد فیلم رو دیدم این حس رو دارم.

بدون شک این کتاب یکی از بهترین رمانی هایی هست که من تا الان خوندم. اگر مثل من به تاریخ، داستان جنایی و معما علاقه دارید این کتاب می تونه شما رو راضی کنه.