بایگانی ماهیانه: تیر 1403

دانشگاه بریم یا نه?

جدیدا نظر آدم های مختلف با سن های مختلف توجه‌ام رو جلب کرده در مورد دانشگاه. هر کسی نظر خاص خودش رو داره و از زاویه دید خودش نظرش رو میگه. منطقا با یک فرمول کلی برای همه آدم ها نمی‌شه گفت که دانشگاه خوبه یا بده یا … در نتیجه من هم تصمیم گرفتم نظرم رو بنویسم.

اول اینکه یک پیش‌زمینه ای در مورد من باید بدونید تا زاویه دید من به دانشگاه رو کمی بهتر متوجه بشید. من مدرک کارشناسی و ارشد کامیپوتر دارم و هر دو دانشگاه دولتی و راه دور بودن. کارشناسی رو از طریق کنکور و ارشد رو بدون کنکور خوندم. شغلم مستقیما با رشتم مرتبطه و شروع یادگرفتن کامپیوتر هم از همین دانشگاه شروع شده.
سعی می‌کنم اول خوبی ها و بعد بدی ها رو بگم و درنهایت با جمع بندی نظرم رو بنویسم.

خوبی ها

نکته اصلی دانشگاه برای من دیدن آدم های مختلف با نگرش های مختلفه. خط فکری های مختلف رو توی دانشگاه بین بچه ها میشه دید و خیلی چیز های با ارزش تری که توی کتاب های دانشگاه نیست رو میشه اونجا یاد گرفت. ی بار جمله ای رو توی توئیتر خوندم که گفته بود “فاصله ی ۱۸ تا ۲۲ سالگی ۴ سال نیست بلکه ۴۰ ساله” و برای من این جمله توی دانشگاه ثابت شد. تجربه ‌ای که توی اون ۴ سال از زندگی کردن توی خوابگاه و آشنا شدن با آدم های مختلف بدست آوردم واقعا ارزشمنده برام. دید خیلی بهتری نسبت به اطراف و مسائل مختلف پیدا کردم.

زندگی داخل خوابگاه شما رو عوض می‌کنه. هر چقدر هم که به خانواده وابسته نباشید، بودن داخل خوابگاه شما رو آدم مستقل تری میکنه. تقریبا هر کاری که بخواید انجام بدید به عهده خودتونه و باید با هر کیفیتی که شده از پسش بر بیاید. از طرفی زندگی کردن کنار آدم های دیگه به شما یاد میده که چطوری با شرایط و آدم ها و اخلاق ها مختلف کنار بیاید.

دوران چهار ساله‌ی دانشگاه (توی ارشد اوضاع کمی متفاوت میشه) کسی با شما کاری نداره. اجتماع و خانواده از شما انتظاری نداره ، استرس کنکور و قبولی در دانشگاه تمام شده و فرصت بیشتری دارید برای کشف محیط اطرافتون . از طرفی تا قبل از ۱۸ سالگی احتمالا خانواده روی شما کنترل بیشتری داره ولی بعد از اون آزادی بیشتری خواهید داشت و این فرصت کشف موقعیت های جدید رو میده
همین فرصت کشف چیز های جدید و اینکه کسی با شما کاری نداره این امکان رو به شما میده که آماده بشید برای دوران بعد از دانشگاه و بازار کار. می‌تونید کار های مختلف رو امتحان کنید و بعد از اینکه پیدا کردید چی دوست دارید شروع به یادگرفتنش کنید، با این کار وقتی از دانشگاه خارج میشید آماده کار هم هستید. درک می‌کنم که درس خوندن توی دانشگاه وقت زیادی میگیره و شاید بگید فرصت یادگرفتن چیز های جدید نداریم ولی لازم نیست توی دانشگاه ۲۰ بگیرید. 🙂 سعی کنید نمره خوب بگیرید و از فرصت اضافه ای که در اختیارتون هست برای یادگیری و تجربه استفاده کنید.

بدی ها

برای گرفتن مدرک شما باید ی مجموعه درس مشخص رو بر اساس چارت دانشگاه بخونید. مجموعه ای از درس هایی که هیچ وقت توی زندگی بدردتون نمی‌خورن از درس های عمومی گرفته تا درس هایی که تخصصی اند ولی شاید توی فیلدی که شما به شکل جدی دنبالش می‌کنید بدرد نمی‌خورن مثل درس های سخت افزار برای کسی که میخواد برنامه نویس باشه یا مثلا فیزیک ۱ و ۲ با آزمایشگاهش با هم :/
چنین درس هایی فقط وقت شما رو تلف می‌کنند. درسته که شما در نهایت یک چیزی یاد میگیرید من هم مخالف یادگرفتن نیستم اما ایده این هست که از فرصت به شکل خوب استفاده کنیم. گاهی خوابیدن و استراحت کردن بهتر از انجام دادن کاری هست که هیچ آورده ای برای شما نداره.

یکی از بدی های دانشگاه های دولتی تعهد خدمت به مدت خیلی طولانی تر از اون چیزی که درس خوندیده. مثلا من به مدت ۴ سال کارشناسی درس خوندم و به مدت ۸ سال باید کار کنم تا بتونم مدرکم رو آزاد کنم. درسته که بخشی از هزینه تحصیل من رو دولت داده ولی منصفانه این هست که اگر ۴ سال هزینه کرده من هم ۴ سال تعهد خدمت داشته باشم.

این مورد به خودی خود بد نیست ولی خیلی از بچه هایی که مخالف دانشگاه هستند اون رو مطرح میکنند و اون این هست که بعد از دانشگاه بیکارن و کار پیدا نمی‌کنند. در حال حاضر برای بچه های کامپیوتر شغل هست اما خیلی از بچه ها بیکار هستند. در رابطه با دانشگاه این رو باید بگم که دانشگاه به شما اونقدر سواد یاد نمیده که بتونید باهاش کار پیدا کنید و اگر قصد دارید کار پیدا کنید باید خارج از حیطه دانشگاه شروع کنید به یادگرفتن. یوتوب ببینید، پروژه تعریف کنید و انجام بدید، کتاب بخونید و توی مهارت های تخصصی تون عمیق بشید.

جمع‌بندی

نظر کلی من این هست که برای کنکور خودتون رو نکشید، سعی کنید معقول درس بخونید و به خودتون سخت نگیرید. شما قرار نیست همیشه بهترین باشید و از طرفی دنیا بزرگتر و پیچیده تر از این هست که قبول شدن یا نشدن داخل یک دانشگاه سرنوشت شما رو به کلی تحت تاثیر قرار بده.
برید دانشگاه، یکمی درس بخونید، کلی تجربه کسب کنید و در نهایت از این فرصت ۴ ساله برای شناخت بهتر خودتون ، درک کردن محیط اطراف و کشف آدم های جدید استفاده کنید. توی دانشگاه دوستای خوبی پیدا می‌کنید که شاید تا آخر عمر براتون بمونن.
در کل این چهار سال رو حروم نکنید در عین حال که خوش میگذرونید، دنبال یادگرفتن و عمیق شدن هم باشید. دانشگاه با تمام سختیاش بالاخره ی روزی تموم میشه و فقط خاطره های خوبش باقی می‌مونه.

پ.ن : عکس های بالا مربوط به دانشگاه هستن. من روزای خوبی رو توی اون دانشگاه و شهر داشتم و همیشه دوست دارم بهش برگردم. عکس های باحال تری هم داشتم ولی خب نمیشه اون ها رو اینجا گذاشت.

هفته نامه – شماره هشت

من در طول هفته معمولا به لینک های زیادی سر میزنم، از وبسایت های مختلف خبر‌های مختلف می‌خونم. وقتی میگم خبر الزاما منظور خبرهای لبه‌ی دنیا نیست. خیلی وقت های مطلب‌ها قدیمی هستند اما همچنان ارزش خوندن رو دارند. تصمیم گرفتم هر هفته روز های جمعه یک پست داشته باشم که این لینک‌ها رو به اشتراک بذارم.اگر دوست داشتین این مجموعه پست‌ها رو ببینید کافیه دسته‌بندی “هفته نامه” رو داخل وبلاگ نگاه کنید.

هفته پیش هفته نامه منتشر نشد، دلیلش این بود که هم خبر خوب پیدا نکردم و هم خیلی حوصله نوشتن نداشتم. اما این هفته خبرا بنظرم جالبن.

بقایای کشتی شکلتون در نزدیکی کانادا کشف شد

سر ارنست شکلتون کسی بود که چند بار (فکر کنم دو یا سه بار ) سفر اکتشافی به سمت جنوبگان داشت. توی آخرین سفر کشتی شکلتون غرق شد و بر اساس خبر بالا توی عمق ۳۹۰ متری در نزدیک کانادا تونستن بقایای کشتی شکلتون رو پیدا کنند. با دیدن این خبر یاد اپیزود های شکلتون توی پادکست چنل بی افتادم که گفتم فرصت خوبیه که اگر دوست دارید داستان شکلتون رو از زبان علی بندی بشنوید.

تصاویری از ماکسیمالیسم

من طرفدار مینیمالیسم هستم و قبلا هم اینجا در موردش نوشتم اما اینبار با مفهوم مقابلش که ماکسیمالیسم باشه آشنا شدم. بنظرم جالب بود (درموردش هنوز خیلی نخوندم و شاید بعدا بیشتر در موردش بنویسم ) مجموعه عکس های بالا به خوبی مفهوم ماکسیمالیسم رو نشون میده.

محققان ادعا کردند که GPT-4 تونسته تست تورینگ رو پاس کنه

اگر توی حوزه کامپیوتر کار می‌کنید حتما اسم آلن تورینگ رو شنیدید. آلن تورینگ تستی داره که از طریق اون میتونیم بسنجیم یک ماشین چقدر به هوش انسان نزدیک شده (به زبان ساده) . توی این تست یک آدم ، با یک ماشین و یک آدم دیگر صحبت می‌کنه و بر اساس جواب هایی که اون ها میدن باید تشخیص بده که کدوم انسان و کدوم ماشینه و اگر نتونه درست تشخیص بده به این معنا هست که کامپیوتر ها تونستن به هوش انسان نزدیک بشن. چیزی شبیه به شکل زیر :

توی خبر بالا اومده که توی یک آزمایش که بین 500 آدم و برای تست سه هوش مصنوعی و یک انسان انجام شده حدود ۵۴ درصد از آدم ها GPT-4 رو به عنوان یک انسان تشخیص دادن که خب عدد بزرگی محسوب میشه.
یکی از چیز هایی که برای من همیشه جالبه و همیشه از بابتش خوشحالم این هست که از نظر تکنولوژی من توی برهه خوبی از تاریخ بدنیا اومدم. من دوران بدون اینترنت رو در کودکی دیدم، در نوجوانی و دوران دبیرستان اینترنت در ایران در حال گسترش بود و در جوانی هم شاهد رشد هوش مصنوعی هستم. امیدوارم در ادامه بتونم سینگولاریتی (یعنی لحظه ای که هوش ماشین از هوش بشر پیشی میگیره) رو هم ببینم.

هفته نامه – شماره هفت

من در طول هفته معمولا به لینک های زیادی سر میزنم، از وبسایت های مختلف خبر‌های مختلف می‌خونم. وقتی میگم خبر الزاما منظور خبرهای لبه‌ی دنیا نیست. خیلی وقت های مطلب‌ها قدیمی هستند اما همچنان ارزش خوندن رو دارند. تصمیم گرفتم هر هفته روز های جمعه یک پست داشته باشم که این لینک‌ها رو به اشتراک بذارم.اگر دوست داشتین این مجموعه پست‌ها رو ببینید کافیه دسته‌بندی “هفته نامه” رو داخل وبلاگ نگاه کنید.

انتشار عکس های کمتر دیده شده از زمان قاجار

چند روز پیش کاربری توی توئیتر ، توئیت کرده که شخصی ناشناس مجموعه ای از عکس های دوران قاجار را به شکل عمومی منتشر کرده و خواسته که آدم ها اون رو بین خودشون به اشتراک بذارن تا بیشتر دیده بشه. یک پزشک مجموعه ای از این عکس ها رو توی قسمت های مختلف منتشر کرده که لینکشون در ادامه قرار داره.

عکس های منتشر شده از دوره قاجار – مجموعه یک
عکس های منتشر شده از دوره قاجار – مجموعه دو
عکس های منتشر شده از دوره قاجار – مجموعه سه
عکس های منتشر شده از دوره قاجار – مجموعه چهار
عکس های منتشر شده از دوره قاجار – مجموعه پنج
عکس های منتشر شده از دوره قاجار – مجموعه شش
عکس های منتشر شده از دوره قاجار – مجموعه هفت

ماجرا های همستر، tapswap و پولدار شدن های یهویی

قضیه ساده و تکراریه، راحت و سریع بدون هیچ دانشی و فقط با کلیک روی صفحه گوشی پولدار بشیم.
تا چند ماه پیش کوروش کمپانی رو داشتیم که گوشی های اپل رو از خود اپل ارزون تر می‌فروخت، چند سال پیش پنبه ریز (اگر اشتباه نگم) رو داشتیم که قول میداد اگر دستمال کاغذی و پوشک بفروشید می‌تونید بعد از یک ماه سوار بنز بشید. شرکت بادران رو داشتیم که اون هم همین الگو رو داشت و … . این روز ها هم که همه توی گوشیشون روی همستر کلیک می‌کنند تا پول مفتی بدست بیارن.

تقریبا همه در این مورد صحبت کردن و نظر من هم که مشخصه، ولی خواستم از فرصت استفاده کنم و رادیو می رو که قبلا معرفی کردم رو یک بار دیگه معرفی کنم و دعوت کنم اپیزود آخرش که در مورد همستر هست رو گوش بدید.