برای انجام کاری، لازم نیست توی اون کار خوب باشیم

یکی از تصورات غلطی که همیشه وجود داشته برای خیلیا این بوده که اگر توی کاری بهترین نیستیم پس نباید انجامش بدیم و همین باعث میشه که هیچ وقت اون کار رو شروع نکنیم و با تصور اینکه توی اون کار خوب نیستیم حتی به نتیحه گیری هم نرسیم چون واقعا هیچ وقت انجامش ندادیم.
دلیل انجام ندادن کار ها هم میتونه چیز های متفاوتی باشه مثل ترس از شکست ، ترس از سرزنش ، اینکه مردم در مورد ما چی فکر میکنند و چیز های دیگه.
و خب همیشه عذاب امتحان نکردن بیشتر از عذاب شکست بوده پس بهتره که شروع کنیم به انجام دادنش نهایتا توی بد ترین حالت به شکست میرسیم و اتفاق خیلی خاصی نمیفته تاره تجربه هم بدست میاریم که مسلما ارزشمنده.
مسئله ی دیگه اینکه توی دنیا یک نفر که کامل همه چیز رو بلد باشه یا همه چیز رو باجزئیات دقیق بدونه وجود نداره ، منظورم از وجود نداره این هست که کسایی هم که توی یک کار مهارت زیادی دارند  بعضی اوقات یکسری چیز های رو فراموش میکنن. پس ترس از سرزنش دیگران یا اینکه بقیه چطوری در مورد ما فکر میکنند خیلی معنایی نداره.
راه حلش هم خیلی سادست کافیه سعی کنیم انجامش بدیم ، با حوصله پیش بریم ، یادبگیریم و مهمتر از همه تجربه کنیم و از مسیر لذت ببریم.
همه ی ما در نهایت تبدیل میشیم به چیزی که داریم در مسیرش حرکت میکنیم . فرض کنید یک کاری رو بلد نیستید اما از امروز شروع می‌کنید به انجام دادنش و قراره که یکسال انجامش بدید. اگر توی اون کار بدترین هم باشید بعد از گذشت یکسال مطمئنن پیشرفت کردید و با روز اولتون فرق کردید.پس میشه گفت که استعداد نقش اصلی رو بازی نمیکنه و تلاش ماست که مشخص میکنه چه اتفاقی بیفته.
البته اینم بگم که همه چیز به تلاش بستگی نداره و عوامل دیگه هم هستن که تاثیر میزارن، مشکل اصلی خیلی از کتاب ها مثل ، “قورباغه را قورت بده” یا مثلا “تخت خوابت رو مرتب کن” هم همینه . توی این جور کتاب ها میگن که مثلا اگر هرروز ساعت ۶ از خواب بیدار شی و همیشه تا دیر وقت بیدار باشی و تلاش کنی پس حتما موفق میشی اما “حتما” در کار نیست .
زندگی ما خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر زندگی دیگران هم قرار میگیره و اینکه اتفاقات توی چه زمانی و به چه شکلی برامون پیش میان هم مهمه.
ی جمله ای رو هم چند وقت پیش یادم نیست کجا خوندم و نمیدونم از کیه ولی به نظرم این جمله نقش تلاش رو به خوبی نشون میده “شانس زمانی معنی پیدا میکنه که شما براش آماده باشید”

تصویر جلد کتاب پیر مرد و دریا

پیرمرد و دریا

کتاب “پیرمرد و دریا” یک رمان کوتاه نوشته ی “ارنست همینگ‌وی” است که جزو پرفروش ترین رمان ها و کتاب های اوست.
داستانی کوتاه و روان که به زبان فارسی هم ترحمه شده است.
همینگ‌وی که از نوجوانی به نویسندگی علاقه داشت در سن ۱۵ سالگی داوطلب شرکت در جنگ شد چرا که برای نوشتن کتاب هایش نیاز به تجربه و داستان داشت. ابتدا در خواست او برای شرکت در جنگ به خاطر ضربه‌ای که به چشمش در مسابقه مشت زنی وارد شده بود رد شد اما شش ماه بعد صلیب سرخ آمریکا او را به عنوان راننده آمبولانس پذیرفت و او راهی جنگ شد.
ره آورد او از جنگ پای لنگی بود که به خاطر برخورد گلوله و ترکش  مجروح شده بود و همچنین داستان‌ها و اتفاقات بسیار از جنگ که به چشم دیده بود .
همینگ‌وی در نهایت در سال 1961 در سن 61 سالگی با شلیک دو گلوله به زندگی خود پایان داد.

کتاب “پیرمرد و دریا” راوی داستان پیرمرد ماهیگیری به نام “سانتیگو”است که در نزدیکی دریا در کلبه ای قدیمی زندگی میکند و تنها ارتباطش با مردم شاگرد قدیمی او “مانولین” میباشد که به خاطر بد شانسی پیرمرد در ماهیگیری مدتی است که به دستور پدر و مادرش با ماهیگر دیگری به دریا می‌رود اما هنوز هم با پیرمرد ارتباط نزدیکی دارد.
پیرمرد پس از 84 روز شکست در ماهیگیری این‌بار بیشتر از همیشه از ساحل دور میشود. او پس از به دام انداختن یک مارلین بزرگ که بزرگترین شکار او در عمرش است به تنهایی روزها با این ماهی مبارزه میکند تا بتواند آن را بگیرد. اما موقع برگشت بوی خون ماهی،  کوسه ها را به طرف قایق جمع میکند. پیرمرد همه ی تلاشش را میکند که از ماهی دفاع کند اما در نهایت کوسه ها ماهی را میخورند و پیرمرد با لاشه‌ی ماهی پس از چند روز به خانه برمیگردد

همینگ‌وی در مورد این کتاب میگوید که تلاش کرده به ساده ترین شکل ممکن این رمان را بنویسد و از نوشتن جزییات دوری کند چرا که خواسته است خواننده با خواندن این داستان درک واقعی از داستان پیدا کند و این داستان مثل یک تجربه‌ی واقعی برای خواننده باشد مثل اینکه واقعا اتفاق افتاده است.
بسیاری معتقد اند که بخشی از این کتاب از روی زندگی “گرگوریو فوئنتس” که یک ماهیگیری پیر است گرفته شده اما خود همینگ‌وی گفته است که این کتاب از زندگی هیچ کسی گرفته نشده است. فوئنتس پیرمردی بود که همینگ‌وی برای محافظت از قایقش او را استخدام کرده بود اما بعد ها دوستی نزدیکی بین همینگ‌وی و فوئنتس شکل گرفت.
همینگ‌وی یک قایق ماهیگیری 12 متری به نام “پیلار” داشت که نام آن را از روی نام همسر دومش انتخاب کرده بود و از آن برای سفر و ماهیگری استفاده میکرد.تصویر زیر  همینگ‌وی را در کنار مایک ، به همراه باقی مانده ی یک ماهی 1000 پوندی که نیمی از آن را کوسه ها خورده‌اند نشان می‌دهد.

همینک‌وی در کنار ماهی شکار شده

من ترجمه شده‌ی کتاب رو خوندم که نجف دریا بندری کتاب رو ترجمه کرده بود و انتشارات خوارزمی هم منتشرش کرده.
ترجمه بدون عیبی نبود ولی قابل قبول بود و تا حد معقولی مناسب.