هکتوبرفست ۲۰۲۲ به یاد جادی و تمام بچه های کامیونیتی نرم‌افزار که بی دلیل دستگیر شدن

این روز ها اینقدر درگیری و ذهن مشغولی زیاد هست که دیگه نه حوصله و نه حواس برای هکتبرفست مونده بود (برای آیندگان که این پست رو می‌خونن اگر می‌خواین بدونید که الان توی چه وضعیتی هستیم نگاهی به پی‌نوشت داشته باشید). امروز خیلی اتفاقی متوجه شدم که ۱۶ اکتبره و خوبه که به همین بهانه هم در مورد هکتبرفست بگم.

توی آلمان یک جشن بزرگ سالانه وجود داره که تقریبا دوهفته طول می‌کشه و توی اون آدم ها دور هم جمع میشن ، آبجو میخورن ، خوشحالن و از همه مهمتر آزاد


به همین بهانه هم هر سال توی ماه اکتبر یک فستیوال یک ماهه به نام hacktoberfest با همکاری شرکت های دیجیتال اوشن ، اپ‌رایت و داکر برگزار میشه که داخل اون آدم ها سعی می‌کنن توی پروژه های اوپن سورس مشارکت کنند و در آخر تیشرت، استیکر و از همه مهم تر سابقه چهار تا pull request به همراه یادگرفتن کلی چیز خوب و باحال رو داشته باشن.
ایده ی هکتبرفست این هست که آدم ها شروع کنند توی پروژه های اوپن سورس شرکت کنن و مشارکت داشته باشن.فرصت یادگیری خیلی چیز های جالب و مهم مثل گیت ، گیت هاب و گیت لب و … رو میده پس بهتره همین الان شروع کنید و فرصت رو از دست ندید.

امسال هم طبق روال هر سال این جشن داره برگزار می‌شه و الان تقریبا نصف اون گذشته ولی هنوزم دیر نیست و میشه توش شرکت کرد ( راستش رو بخواین خودم هم چند دیقه قبل از نوشتن این پست ثبت نام کردم)
برای شرکت داخل این جشن کافیه که به آدرس هکتبرفست برید و اونجا اکانت گیت هاب یا گیت لب خودتون رو مشخص کنید، بعدش یک فرم پر کنید و کار رو شروع کنید.

پی‌نوشت ۱ : ایران الان توی اوج اعتراضات خودش قرار داره، خیلی ها اعتصاب کردن، خیلی ها به خیابون ها اومدن و …
پی‌نوشت ۲ : جادی باعث آشنایی من با هکتبرفست و خیلی چیز های دیگه شد ولی الان بدون هیچ دلیل یا توضیحی توی زندان هست. خبر زیادی ازش نداریم و امیدوارم خیلی زودتر آزاد بشه
پی‌نوشت ۳ : دیشب زندان اوین (که جادی الان اونجا هست) آتیش گرفته ، خبر رسید که جادی به خانوادش تماس گرفته و حالش خوبه و همین بهانه ای شد که این پست توی وبلاگ من نوشته بشه
پی‌نوشت ۴ :‌به امید روز های خوب و آزادی جادی عزیز . به قول جادی با ما باشید که دنیا به هکر های بیشتری نیاز داره 🙂

هواشناسی در ترمینال

سایت wttr.in اطلاعات هواشناسی رو داخل ترمینال می‌تونه به شما نشون بده.
برای دیدنش کافیه توی ترمینالتون با استفاده از ابزار curl یک در خواست ارسال کنید 🙂

curl http://wttr.in/esfahan

و نتیجش میشه این

اگر هم مثل من دوست دارید که از این به بعد ازش استفاده کنید کافیه یک فایل مثلا به نام howistheweather داخل مسیر ~/bin/ بسازید و دو خط زیر رو داخلش کپی کنید.

#! /bin/bash
curl http://wttr.in/$1

حالا هر موقع خواستید وضعیت آب و هوا رو بدونید کافیه توی ترمینال دستور زیر رو اجرا کنید :

howistheweather esfahan

سوختن در آب، غرق شدن در آتش

چیز‌هایی هست خیلی بد تر از تنهایی.
اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش
دیگر خیلی دیر شده
و هیچ چیز بدتر از
خیلی دیر نیست.

چارلز بوکفسکی – آره راست می‌گی

کتاب سوختن در آب، غرق شدن در آتش اولین کتابی هست که من از چارلز بوکفسکی ، شاعر، نویسنده و پستچی آمریکایی خوندم و می‌تونم بگم که واقعا دلنشین بود.
این کتاب مجموعه‌ای از شعر های بوکفسکی بود که پیمان خاکسار اون رو ترجمه و نشر چشمه هم چاپ کرده.
کتاب بسیار ساده، روان و کوتاه بود. تقریبا می‌تونم بگم هر شعر فقط داخل یک صفحه و حداکثر در ده خط نوشته شده، البته شعر های بلند هم داره اما بیشتر شعر ها کوتاه و ساده هستن.

در مورد کتاب

همونطور که گفتم کتاب بسیار کوتاه ولی دلنشین بود. شعر ها کوتاه و سر راست بودن. من به شخصه از این شکل از نوشته ها بیشتر خوشم میاد تا شعر یا نوشته هایی که نویسنده برای گفتن یک موضوع چندین صفحه حاشیه میره و اصل موضوع داخل حاشیه ها گم میشه.

در مورد نویسنده

بوکفسکی شاعر و نوسنده آلمانی- آمریکایی و مثل خیلی از آدم های دیگه عاشق گربه بود. تا حدودی منزوی و آدم گوشه‌گیری بود. خیلی به آدم ها نزدیک نمی‌شد و سعی می‌کرد کارهاش رو تنهایی انجام بده.
بوکفسکی از اون دسته شاعر هایی بود که از شهرت خوشش نمیومد، البته از مدل شهرتی که داشت راضی بود. اون توی آمریکا ناشناخته بود و توی اروپا بسیار مشهور.

شهرت واقعا وحشتناکه. یک واحد سنجش روی مخرج مشترک ذهن های بی‌خاصیت. بی ارزشه. خواننده های خاص واقعا بهترند.

بخشی از مصاحبه بوکفسکی با شان‌پن

به نظر من سبک نوشته های بوکفسکی خیلی شبیه به صادق هدایت هست، نوشته های واقع گرایانه و در عین حال هنجارشکن هستن.
این شکل از نوشته ها به ما یادآوری می‌کنه الزاما اون چیزی که همه مردم تایید می‌کنند خوب نیست و گاهی بعضی چیز ها اونقدر تایید شدن که دیگه کسی جرعت مخالفت با اون رو نداره مثلا همه‌ی مردم یک موزیسین رو تایید می‌کنند و اونقدر بزرگش می‌کنن که دیگه کسی جرئت نمی‌کنه نظر مخالفی رو بگه اما بوکفسکی و صادق هدایت این ساختار شکنی رو داخل نوشته هاشون دارن

نظر من در مورد کتاب

با توجه به نوشته های بالا نظر من در مورد کتاب و بوکفسکی قابل حدس هست. نوشته های کوتاه، سرراست و ساختار شکن که شما رو مجبور می‌کنه به کارهای معمولی که هر روز از روی عادت انجام می‌دید فکر کنید و ببینید که آیا درست هستن یا نه.
ترجیح میدم کتاب بعدی که از بوکفسکی می‌خونم کتاب یادداشت های یک پیرمرد کثیف یا کتاب اداره پست باشه.

انسان خردمند

صد هزار سال پیش، دست کم شش گونه انسانی در زمین زندگی می‌کردند. امروز تنها یکی به‌جا مانده است :‌ ما، انسان خردمند
چطور گونه ما برای نبرد برای سلطه بر دیگران پیروز شد؟ چرا نیاکان شکارگر – خوراک جوی ما اقدام به ساختن شهر‌ها و برپایی پادشاهی ها کردند ؟چگونه به خدایان و ملت ها وحقوق بشر ایمان آوردیم، به پول و کتاب‌ها و قوانین اعتماد کردیم، و خود را برده بوروکراسی و مصرف گرایی و حرص و آز برای خوشبختی ساختیم ؟‌ دنیای ما در هزاره آینده چه شکلی به خود خواهد گرفت؟
انسان خردمند به گونه ای جسورانه و همه جانبه و بحث انگیز هر آنچه را تا کنون گمان می‌کردیم در مورد انسان می‌دانیم به چالش می‌کشد: افکارمان، رفتارمان، اعمالمان، اقتدارمان… و آینده مان را.

متن بالا نوشته‌ی روی جلد کتاب انسان خردمند از دکتر یووال نوح هراری هست که نیک گرگین کتاب رو ترجمه و نشر نو هم کتاب رو چاپ کرده.

درباره نویسنده

دکتر یووال نوح هراری اصالتا اسرائیلی هست و در حال حاضر هم در اسرائیل زندگی می‌کنه.دکترای تاریخ از دانشگاه آکسفورد داره و در دانشگاه بیت‌المقدس هم تاریخ جهان تدریس می‌کند و همچنین مربی مدیتیشن هم هست.
همجنسگراست و رژیم غدایی گیاهخواری رو انتخاب کرده و از تلفن همراه هم استفاده نمی‌کنه.
در حال حاضر کتاب های این نویسنده مجوز چاپ ندارند البته قبلا مجوز چاپ داشت اما در سال 1398 اتحادیه ناشران و کتاب فروشان تهران بدون ذکر دلیل چاپ و فروش کتاب رو ممنوع کردند.
دلیل ممنوعبت کتاب رو تا حدودی میشه حدس زد، یکی اسرائیلی بودن نویسنده کتاب و دیگری صحبت از تکامل انسان در طول تاریخ که توی کتاب هم در موردش بحث شده.
کتاب دیگر نویسنده که جزو کتاب های پرفروش بوده و البته مجوز چاپ اون هم لغو شده کتاب انسان خداگونه است. من تونستم کتاب رو پیدا کنم و بخرم اما هنوز فرصت نکردم که بخونمش..

درباره کتاب

کتاب روایت کننده تاریخ مختصری از زندگی بشر هست. در واقع کتاب سعی کرده به سوال هایی مثل رابطه تاریخ و زیست چیست؟ آیا عدالتی در دنیا وجود دارد؟ آیا واقعا ما نسبت به انسان های اولیه زندگی راحت تری داریم؟ و .. جواب بده.
کتاب از زمانی که انسان ها شروع به پیدایش و تکامل کردند شروع میشه و سعی میکنه جنیه های تاریخ و فرهنگی و زیستی بین موضوع های مختلف رو بررسی کنه. از اینکه آدم ها اول به شکل خوراک جو و یا شکارگر بودند تا ساخته شدن روستا ها و امپراطوری ها ، اختراع پول و ….
کتاب تا زمان حال و زندگی امروزه آدم ها که تونستن زندگیشون رو با کامپیوتر ها ترکیب کنند و موجودات بایونیک (موجوداتی که بخشی از بدنشون انسان و بخشی دیگش با یک وسیله مکانیکی ترکیب شده مثل دست مصنوعی که با سیگنال ها مغز کنترل میشه) رو بسازن پیش میاد و در فصل های آخر حتی از زمان حال هم جلو تر میره و سعی می‌کنه پیش بینی هایی از آینده و پژوهش هایی که همیشه برای آدم های جذاب بوده مثل پروژه گیلگمش (پروژه ای که توی اون سعی میشه راهی پیدا بشه که انسان ها جاودان و نامیرا باشن) صحبت می‌کنه.
این کتاب اولین بار در سال ۱۳۹۶ ترجمه و چاپ شد و در سال ۱۳۹۸ مجوز چاپش لغو شد. کتابی که من دارم چاپ دوازدهم کتاب است و مربوط به سال ۱۳۹۷.

نظر من در مورد کتاب

کتاب بسیار جذاب و خوانا نوشته شده و ترجمه ی خوبی هم داره و از همه مهمتر کتاب جنبه علمی و قابل استنادی داره.
از جدابیت های کتاب میشه به این اشاره کرد که هر موضوعی رو از شکل ابتدایی شروع کرده و تا زمان حال اون رو پیش می‌بره به عنوان مثال اگر در مورد پول یا دین صحبت می‌کنه از ابتدای پیدایش تا زمان حال اون رو پوشش میده. البته کتاب نمیتونه همه‌ی مسائل رو به شکل کامل و دقیق پوشش بده اما اونفدر در مورد مسئله صحبت کرده که جریان اتفاقات رو میشه دنبال کرد.
من کتاب رو حتما یکبار دیگه هم می‌خونم و پیشنهاد می‌کنم اگر تونستید نسخه فیزیکیش رو پیدا کنید حتما بخرید و بخونید.
به شخصه برای من کتاب هایی که مجوز چاپ ندارند و توی ایران چاپ نمیشن، جزو کتاب های جالب محسوب می‌شن. من همیشه با سانسور مخالفم به هر شکلی که باشه ، سانسور گاهی لغو مجوز چاپ کتاب هست ، گاهی قطع و سانسور اینترنت و گاهی نشون دادن بخشی از یک موضوع به جای کل موضوع که باعث میشه حقیقت دیده نشه و یادمون باشه هر جایی سانسور دیدیم یعنی رئیس میترسه که شما از چیزی آگاهی پیدا کنید چون آگاهی شما موقعیت اون رو به خطر میندازه

یک خط کد که نیمی از اینترنت رو پایین آورد!

چند وقت پیش به مدت حدودا یک ساعت و پانزده دقیقه قطعی توی اینترنت اتفاق افتاد که تقریبا نیمی از اینترنت برای بعضی از آدما توی دنیا قابل دسترس نیود. توی این مطلب سعی می‌کنم دلیل قطعی رو بگم و دقیق تر ببینیم چه اتفاقی افتاده.

در تاریخ 21 2022 June از ساعت 6:27 UTC تا ساعت 7:42 UTC نیمی از اینترنت از دسترس کاربران حارج میشه که دلیل قطعی مشکلی توی سرور های کلودفلر (cloudflare) بود که باعث شد 19 تا از دیتاسنتر های این شرکت از دسترس خارج بشن.
البته این قطعی فقط برای بعضی از کاربران بوده (با توجه به محلی که زندگی می‌کردند) و بقیه کاربران بدون مشکل به اینترنت دسترسی داشتن.
اگرچه این 19 تا سرور فقط 4% از کل شبکه کلودفلر رو شامل میشده اما همین قطعی باعث شده که 50% از کل درخواست های داخل شبکه تحت تاثیر قرار بگیرن.

همونطوری که می‌دونید سرویس هایی که روی اینترنت داده میشن به شکل کلی یک بخش پردازش دارن (برنامه های سمت سرور بخش اصلی این کار رو می‌کنند) و یک بخش که نیاز به پردازش نداره و فقط فایل های مربوط به اون سرویس ذخیره سازی می‌شه (به عنوان مثال فایل های استاتیک و کد های فرانت) و می‌دونیم که ذخیره سازی از پردازش ارزون تر هست. و این هم می‌دونیم که موقعیت مکانی شما و فاصله شما نسبت به سرور مهم هست.
کلودفلر که یک شرکت سرویس دهنده خدمات زیرساخت و شبکه هست، سرویسی به نام CDN یا Content Delivery Network داره.
به شکل ساده اگر بخوام بگم کلودفلر تعداد زیادی دیتاسنتر توی نقاط مختلف دنیا داره و مثلا فایل های استاتیک سایت های مختلف رو داخل سرور های این دیتاسنتر ها کپی کرده در نتیجه مثلا وفتی شما می‌خواید به فلان سایت برید که از CDN کلودفلر استفاده می‌کنه با توجه به موقعیت مکانی شما درخواست شما به نزدیک ترین سرور می‌رسه . (مسلما من تخصصی توی شبکه و این شکل از مباحث ندارم و سعی کردم به شکل کلی توضیح بدم . اگر شما به این مسئله مسلط هستید توی کامتت ها می‌تونید بهم بگید که من متن رو اصلاح کنم 🙂 )

نکته ای که در مورد اینترنت خوبه بدونیم این هست که اینترنت شبکه ای از کامپیوتر ها نیست و در واقع شبکه ای از شبکه هاست که بهم وصل هستند
پروتکلی به نام BGP وجود داره که وظیفش این هست که داخل شبکه کوتاه ترین مسیر رو پیدا کنه
برای پیدا کردن کوتاه ترین مسیر داخل شبکه باید به ‌ip کامپیوتر ها نگاه کنیم. از روی ip می‌تونیم محل کاربر رو پیدا کنیم و بر اساس همین مورد کوتاه ترین مسیر رو تا رسیدن به مقصد پیشنهاد بدیم.

مشکل کلودفلر به خاطر آپدیتی بود که قبل از قطع شدن سرویس ها انجام داده بود
برای پیدا کردن کوتاه ترین مسیر داخل شبکه می‌تونیم بر اساس ip کاربر یکسری سیاست رو مشخص کنیم.
کد زیر بخشی از سیاست ها تعیین شده بر اساس ip کاربر رو نشون میده که توی آپدیت کلودفلر تغییر کرده بودن.

[edit policy-options policy-statement AGGREGATES-OUT]
term 6-DISABLED_PREFIXES { ... }
!    term 6-ADV-TRAFFIC-PREDICTOR { ... }
!    term 4-ADV-TRAFFIC-PREDICTOR { ... }
!    term ADV-FREE { ... }
!    term ADV-PRO { ... }
!    term ADV-BIZ { ... }
!    term ADV-ENT { ... }
!    term ADV-DNS { ... }
!    term REJECT-THE-REST { ... }
!    term 4-ADV-SITE-LOCALS { ... }
!    term 6-ADV-SITE-LOCALS { ... }
[edit policy-options policy-statement AGGREGATES-OUT term 4-ADV-SITE-LOCALS then]
community delete NO-EXPORT { ... }
+      community add STATIC-ROUTE;
+      community add SITE-LOCAL-ROUTE;
+      community add AMS07;
+      community add EUROPE;
[edit policy-options policy-statement AGGREGATES-OUT term 6-ADV-SITE-LOCALS then]
community delete NO-EXPORT { ... }
+      community add STATIC-ROUTE;
+      community add SITE-LOCAL-ROUTE;
+      community add AMS07;
+      community add EUROPE;

برای پیدا کردن مشکل کافی هست که فقط به این سه خط بیشتر توجه کنید

!    term REJECT-THE-REST { ... }
!    term 4-ADV-SITE-LOCALS { ... }
!    term 6-ADV-SITE-LOCALS { ... }

همونطوری که می‌بینید این قسمت از کد داره پیشوند های ip ها رو بررسی می‌کنه و میگه که اگر این ip با فلان پیشوند بود از کدوم مسیر برده و اگر ip ما توی هیچ کدوم از این شرط ها صدق نکرد reject بشه.
اما اگر نگاه کنید بعد از reject دو خط کد دیگه وجود داره که هیچوقت اجرا نمیشن چون قبل از اینکه بررسی بشن reject میشن و همین باعث شده بود که حجم زیادی از درخواست ها reject بشن.
عکس زیر رو سایت کلودفلر منتشر کرده که ترافیک شبکه رو در لحظه قطع شبکه و بعد از برگشت شبکه نشون می‌ده.

همونطور که گفتم تخصص من شبکه نیست در نتیجه سعی کردم چیز هایی رو که از جا های مختلف خونده بودم بهم وصل کنم و توضیح بدم

اگر خواستید خبر رو دقیق‌تر بخونید این گزارش از کلودفلر رو ببینید.

استاندارد نویسی و code convention در جاوا

در ادامه مجموعه پست‌های کد تمیز که می‌تونید اینجا همشون رو ببینید، ای پست در رابطه با code convention خواهد بود.

code convention یعنی چی ؟

زمانی که یک زبان برنامه نویسی منتشر میشه، شرکت یا گروهی که پشت این زبان هست مجموعه ای از مستندات رو منتشر میکنه و توضیح میده که این زبان چطوری کار میکنه و چطوری شما میتونید ازش استفاده کنید.
مثلا توی زبان جاوا برای تعریف متغیر میگه که شما می‌تونید اسم متغیر هاتون رو با استفاه از کارکتر های زبان انگلیسی مشخص کنید و اگر لازم داشتید با استفاده از underline قسمت های اون رو جدا کنید و همچنین نمی‌تونید اسم متغیرتون رو جوری مشخص کنید که با عدد شروع بشه.
این ها جزو ساختار های اون زبان حساب میشن و شما مجبورید که حتما رعایتشون کنید و اگر رعایت نکنید برنامتون اجرا نمیشه.
در کنار مستنداتی که برای زبان برنامه نویسی منتشر میشه توسعه دهنده های اون زبان یک مستند هم با عنوان code convention منتشر میکنه که داخل اون توضیح‌ میده که بهتره کدتون رو به این شکل و با این استایل خاص بنویسید.
این کار باعث میشه که تمام برنامه نویس ها روی یک سری چیز ها توافق کنن تا بتونن کد های خوانا و تمیز تری بنویسن.
به عنوان مثال داخل زبان جاوا من میتونم اسم متغیرم رو age یا AGE بذارم. از نظر کمپایلر این دو تا اسم قابل قبول هستن و کد من بدون مشکل اجرا میشه.
اما code convention مربوط به جاوا میگه بهتره اسم متغیر هایی که به شکل final معرفی میشن و در طول اجرای برنامه تغییر نمی‌کنن رو با حروف بزرگ مشخص کنیم و اگر می‌خوایم یک متغیر معمولی داشته باشیم اون رو با حروف کوچیک بنویسیم.
این یکی از convention های مربوط به جاوا بود که بهتره برنامه نویس ها توی کد هاشون اون رو رعایت کنند.این کار باعث میشه توی پروژه ها بتونید گروهی کار کنید و برنامه بنویسید.
رعایت کردن این اصول باعث میشه کد های برنامه های مختلف یکپارچه باشن و درک کد ها ساده تر باشه.

آیا مجبور به رعایت code convention هستیم ؟

هم آره و هم نه 🙂
نه به این خاطر که کمپایلر یا ادیتور شما رو مجبور به رعایت کردن این اصول نمیکنه و آره به این خاطر که اگر می‌خواید جزئی از یک تیم برنامه نویسی باشید و یا توی پروژه های آدم های دیگه مشارکت کنید باید این ها رو رعایت کنید در غیر این صورت توی بازی راهتون نمیدن.

code convention ها رو از کجا پیدا کنیم ؟

همونطو که اول پست هم گفتم شرکت یا گروه سازنده زبان به شکل مستند اون رو منتشر میکنه.
کافیه توی گوگل سرچ کنید code convention و بعدش اسم زبان برنامه نویسیتون رو اضافه کنید.
من برای جاوا از این مستند استفاده می‌کنم.ساده و راحت 🙂

تجربه من از محیط کار Unity و KDE

لینوکس معروفه به سیستم عاملی که شما می‌تونید داخل اون کاپوت رو بزنید بالا و خودتون سیستم رو دستکاری کنید. این یکی از دلایلی هست که لینوکس رو به عنوان اولین انتخاب برای من تبدیل می‌کنه.
توی توزیع های مختلف لینوکسی، اوبونتو رو من استفاده می‌کنم به خاطر جامعه‌ی بزرگی که پشتش هست در نتیجه توش کمتر به مشکل می‌خورم و اگر هم چیزی بخوام سریع می‌تونم برطرفش کنم.
از دلایل دیگه ‌ای که اوبونتو رو استفاده می‌کنم سازگاری اون با کارت گرافیک NVIDIA هست که روی سیستمم دارم .
قبلا توزیع های دیگه ای مثل fedora، suse و … رو هم امتحان کردم ولی در نهایت اوبونتو روی سیستم من بهتر جواب می‌داده.

توی سایت اوبونتو قسمتی هست به نام Flavours که اجازه میده اوبونتو رو با محیط گرافیکی مختلف و با نرم‌افزار های پیشفرض مختلف داشته باشیم .
من همیشه اوبونتو پیشفرض که با محیط unity هست رو استفاده می‌کردم ولی ایندفعه توزیعی رو به نام kubuntu نصب کردم.
همونطور که از اسمش احتمالا حدس میزنید محیط گرافیکیش KDE هست و نرم‌افزار های پیشفرض خودش رو داره

توی این پست در مورد تجربه خودم داخل این دو محیط می‌نویسم و این که من کدوم رو ترجیح میدم. شاید توی پست های بعدی هم در مورد I3 که یک مدیر پنجره هست هم بنویسم و در مورد اون هم نظر و تجربه ام رو بگم.

مزیت ها و معایب Unity

یونیتی اولین محیطی بود که من با لینوکس تجربش کردم . محیط ساده و سرراست و بدون دردسر بود.
محیط کار مجازی یا virtual desktop ساده ای داره که راحت میشه بینشون جا‌به‌جا بشید.
اگر نمیدونید virtual desktop چی هست باید بگم که فرض کنید می‌تونید چنتا مانیتور رو به شکل مجازی داخل سیستم داشته باشید و هر موقع که با برنامه‌ای کار داشتید برید سراغ اون مانیتور.
از مشخصه های این محیط نوار عمودی کنار صفحه (سمت چپ) هست که برنامه های باز یا برنامه هایی که پین شدن رو نشون میده تا دم دست باشن.
اون پایین هم یک مربع سفید رنگ داره که با فشار دادنش پنجره‌ای باز میشه که تمام نرم‌افزار های سیستم رو نشون میده.

در کل می‌تونم بگم که این محیط خیلی ساده و معمولیه. در کمتر از ۱۰ دقیقه می‌تونید تمام تنظیمات و محیط گرافیکی سیستم رو ببینید و امتحانش کنید.
به شکل پیشفرض امکان گرافیکی خاصی مثل انیمیشن یا شخصی سازی بهتون نمیده و شاید خفن ترین کاری که می‌شه داخلش انجام داد تغییر تم باشه.
البته اینم بگم که با نصب کردن برنامه هایی مثل tweak tool و یا تغییراتی که مستقیم توی فایل های کانفیگ میدید می‌تویند تغییراتی که میخواید رو بوجود بیارید.

مزیت ها و معایب KDE

محیط KDE نسبت به Gnome و Unity سابقه بیشتری داره و در سال 1996 ساخته شده.
مثل محیط های گرافیکی دیگه یک نوار ابزار داره که به شکل پیشفرص پایین صفحه قرار داره اما خودتون می‌تونید اون رو به هر طرف که می‌خواید منتقل کنید. من ترجیح میدم که بالا‌ی صفحه باشه.
داخل این نوار هم می‌تونید widget هایی که میخواید رو اضافه کنید مثلا من دو تا ویجت رو که ترجیح میدم داشته باشم رو اضافه کردم . یکی وضعبت کارت شبکه رو نشون میده و اون یکی هم وضعیت cpu رو .
اگر دکمه windows رو که ما توی لینوکس بهش میگیم super فشار بدید یک منو شبیه start ویندوز باز میشه که میتوندی داخل اون لیست برنامه ها و یا امکانات دیگه مثل خاموش کردن و خروج سیستم و …چیز های دیگه رو ببینید.
محیط KDE نسبت به Unity امکانات گرافیکی بیشتری بهتون میده. توی قسمت تنظیمات این سیستم تقریبا میتونید هر چیزی رو شخصی سازی کنید حتی شکل صفحه لاگین به سیستم و یا splash screen (صفحه ای که موقع لود شدن سیستم نشون داده میشه و لوگوی سیستم عامل رو داره).
تکرار می‌کنم که این کار ها توی محیط Unity هم شدنی هست اما برای این کار مستقیما باید فایل ها کانفیگ رو دست کاری کنید و از داخل منو ها و محیط گرافیکی این امکان رو ندارید.

به نظر من یکی از مزیت هایی که توی KDE هست شکل مدیریت کردن پنجره ها و فضا‌ی کاری یا همون work space هست.
توی KDE شما میتونید هر چنتا که میخواین work space بسازید. هر work space رو مثل یک کامپیوتر جدا در نظر بگیرید که پنجره های کاملا متفاوتی نسبت به بقیه work space ها می‌تونه داشته باشه .مثلا توی تصویر بالا من دو تا work space دارم که یکیش مربوط به کار های شرکته و اون یکی هم مربوط به کار های شخصی خودمه . هر کدوم از این work space ها هم 8 تا virtual desktop دارن.

KDE یا Unity ?

من جواب دقیق به این سوال نمی‌تونیم بدم و این کاملا سلیقه ای محسوب میشه. هر دوشون کارایی و سرعت خوبی دارن و بدون مشکل می‌تونید باهاشون کار کنید.
انتخاب من در حال حاضر KDE هست اون هم به خاطر اینکه میذاره پنجره هام رو راحت تر مدیریت کنم.
اگر توی انتخاب این دوتا محیط شک دارید بهترین راه تست کردن و تجربه ای هست که از این محیط ها بدست میارید . پیشنهاد میکنم روی ماشین مجازی هر دو محیط رو تست کنید و بعد محیط سیستم اصلیتون رو انتخاب کنید.
من فعلا از KDE استفاده می‌کنم و راضی هستم. البته محیط های دیگه مثل XFCE و LXDE و خیلی محیط های دیگه هم هستن که میتونید اون ها رو هم تست کنید.
از خوبی های لینوکس میشه به همین تفاوت ها اشاره کرد که دست کاربر رو باز میذاره تا اون چیزی رو که خودش می‌خواد داشته باشه و در آخر این جمله از کتاب انسان خردمند رو یاد آوری میکنم که تکامل نتیجه تفاوت هاست.

پلاگین Time Tunnel برای وردپرس

مدتی بود که دنبال پلاگینی می‌گشتم که بتونه نشون بده که سال ها پیش در این روز مشخص چه پست هایی رو نوشتم و خب امروز به شکل اتفاقی پیداش کردم.

اسم پلاگین TimeTunnel هست و اگر از وردپرس برای مدیریت وبلاگتون استفاده می‌کنید پیشنهاد می‌کنم که نصبش کنید.
این پلاگین کمک می‌کنه پست هایی که به خاطر گذر زمان فراموش شدن دوباره بالا بیان و فرصت دوباره خونده شدنشون فراهم بشه

پی‌نوشت : مدتی هست که دارم سعی می‌کنم هفته ای حداقل سه تا پست رو داخل وبلاگ داشته باشم اما زمانی که تعداد پست ها میره بالا ممکنه کیفیت تحت تاثیر قرار بگیره . الان که پلاگین رو اضافه کردم پستی رو نشون نمیده به خاطر اینکه من خیلی منظم نمی‌نویسم ولی امید وارم همین پلاگین مجبورم کنه بیشتر وقت بزارم