بایگانی نویسنده: Sina

دنیای سوفی

اگر به فلسفه علاقه داشته باشید یکی از کتاب هایی که اسمش رو حتما می شنوید کتاب دنیای سوفی هست.
متن پشت جلد کتاب، نویسنده را به این شکل معرفی میکند :

نویسنده این کتاب یوستین گردر در ۱۹۵۲ در نروژ به دنیا آمد. سالها در برگن فلسفه تدریس کرد و پیوسته در فکر متن فلسفی ساده‌ای بود که به درد شاگردان جوانش بخورد چون متن مناسبی نیافت خود نشست و دنیای سوفی را نوشت.

در مورد کتاب :
معمولا کتاب های فلسفی به کتاب های پیچیده و غیر قابل فهمی معروف هستند ولی نکته مثبت این کتاب ساده و روان بودن آن است. نویسنده در این کتاب در قالب یک رمان، تاریخ فلسفه را بیان می‌کند، تاریخ، از زمانی که اولین فیلسوف ها شروع به پرسیدن سوال و  مطرح کردن نظرات خودشون کردند شروع می‌شود و تا عصر حاضر ادامه پیدا میکند.
همانطور که گفته شدکتاب در قالب یک رمان نوشته شده و داستان به شکل خیلی زیبایی بیان شده که اصلا خسته کننده و طولانی نیست. جملات ساده و قابل فهم به دور از هر گونه پیچیدگی از ویژگی های مثبت این کتاب هست.
کتاب در نسخه فارسی در ۶۰۰ صفحه نوشته شده که نشون میده نویسنده مهارت ویژه ای در ساده نویسی و اختصار دارد.
یک نکته مهم که به شکل غیر مستقیم میشه از این کتاب یادگرفت روند تکامل علم هست . اینکه علم دائما پیش میرود و خودش رو کامل میکنه، به نظریه ها انتقاد وارد میشه و مدام کامل و کامل تر می‌شوند. فیلسوف ها در دوره خودشون نظرات فیلسوف های قبلی رو نقد میکنند ، ایراداتشان را مشخص میکنند و نظریات جدیدی را بیان میکنند و این فرایند ادامه پیدا میکند.

تصویر جلد کتاب دنیای سوفی

داستان کتاب بسیار جذاب و خواندنی هست و پیشنهاد میکنم موفع خوندنش صبور باشید و یکدفعه سراع فصل آخر نرید. با حوصله باشید و از خوندن کتاب لذت ببرید.
روایت کتاب از زبان دختری به نام سوفی آموندسن هست که در ابتدا نامه های عجیبی را دریافت میکند و همین نامه ها آغاز داستان سوفی و شروع درس فلسفه است (توضیحات اضافه تر باعث میشه متن کتاب اسپویل بشه به همین خاطر دقیق تر نمی‌نویسم)
کتاب برای من به قدری جالب بوده که الان که دارم این متن رو می‌نویسم برای دومین با خواندنش رو تمام کردم (اولین با در دوران دانشجویی حدود سال ۹۷ داخل خوابگاه بود) و شاید چند سال دیگه هم دوباره این اتفاق دوباره تکرار بشه.

کتابی که من خوندم رو انتشارات نیلوفر به چاپ رسونده و حسن کامشاد هم  ترجمش کرده. ترجمه واقعا خوبی داشت، کاملا خوانا و قابل فهم بود. خوندن چنین کتابی به زبان اصلی به خاطر اصطلاحات فلسفی که در اون هست شاید کار ساده‌ای نباشه ولی ترجمه کتاب عالی بود.

در آخر پیشنهاد میکنم اگر به فلسفه علاقه دارید حتما کتاب رو بخونید اگر هم که علاقه ندارید شاید با خوندن این کتاب علاقه مند بشید.

چگونه با جاوا برنامه بنویسیم؟

کتاب چگونه با جاوا برنامه بنویسیم نوشته نویسندگان معروف، دایتل و دایتل میباشد که انتشارات آیلار این کتاب رو با ترجمه ی بهرام پاشایی چاپ کرده است.‌
توی ویرایش یازدهم این کتاب مباحث مربوط به جاوای ۸ و ۹ پوشش داده شده است.
سر فصل ها و مباحث مطرح شده داخل کتاب علاوه بر مباحث پایه که در تمام کتاب های جاوا ی دیگر هم وجود دارند شامل مباحث جدیدی مثل jsehll که محیط تعاملی برای کار و تست کد های جاوایی رو میده و یا jpa که یک استاندارد برای کار کردن با ORM ها هست نیز توضیح داده شده. ‌
بعضی از قسمت های کتاب خوب و کامل توضیح داده شده بود مثلا بخش jshell ، ولی بعضی قسمت ها هم کامل و دقیق توضیح داده نشده بودند که خب این رو نمیشه یک ایراد در نظر گرفت چون اگر قرار باشه تمام قمست ها کامل و دقیق توضیح داده بشه نوشتن یک کتاب هیچ وقت  تمام نمیشه.
در کل از نظر سرفصل های مطالب و توضیحاتش خوب بود و مطالعش پیشنهاد میشه.
در کتاب علاوه بر معرفی و آموزش زبان جاوا ، مفاهیمی مثل ساختار و تاریخچه ای از کامپیوتر ها ، مرتبه اجرایی الگوریتم ها و … نیز صحبت شده که به نظر من کتاب رو نسبت به کتاب های مشابه جالب تر کرده به این معنا که شما وقتی کتاب رو میخونید حس نمیکنید که فقط دارید جاوا یادمی‌گیرید بلکه علاوه بر جاوا با مفاهیم دیگه ای که توی برنامه نویسی وجود داره هم همزمان آشنا میشید.

کتاب چگونه با جاوا برنامه بنویسیم

این تصویر مربوط به نسخه اصلی هست و نسخه ترجمه شد ظاهر جلدش کمی متفاوت هست.
از مشکلات همیشگی کتاب های برنامه نویسی میشه درمورد ترجمه‌ی اونها صحبت کرد. ترجمه به شکل خوب و روانی انجام شده اما مترجم مجبور هست که تمام کلمات رو دقیقا به فارسی برگردونه و خب این مسئله مشکلات خودش رو هم داره به این خاطر که بیشتر اوقات ما با سرچ انگلیسی مطالب رو دنبال میکنیم و با اصطلاحات اصلی آشنا هستیم ولی وقتی که کتاب ترجمه شده رو میخونیم ، اصطلاحات و کلمات جدید هستند و ناآشنا ، در صورتی که قبلا زیاد از اون ها استفاده کردیم و با هاشون آشنا هستیم ولی نه به زبان فارسی.
من هنوز هم نظرم این هست که کتاب های تخصصی کامپیوتر رو باید به زبان انگلیسی خواند البته من دنبال نسخه انگلیسی این کتاب هم گشتم اما چاپ انگلیسی اش رو پیدا نکردم(ظاهرا به خاطر اینکه با دلار وارد کشور میشن بدست‌ آوردن نسخه اصلی هزینه زیادی داره.) دنبال نسخه دیجیتالش هم نگشتم چون ترجیح میدادم که کتاب فیزیکی رو داشته باشم.

در آخر خوندن کتاب رو پیشنهاد میکنم به این خاطر که هم از نسخه های جدید جاوا برای نوشتن کتاب استفاده شده و هم اینکه با خوندن کتاب صرفا جاوا رو به نتهایی یاد نمیگیرید بلکه یکسری مطالب دیگه که توی استفاده از زبان های دیگه هم بدردتون میخوره رو یاد میگیرید.

web 3.0 چیست و آیا جایگزین وب فعلی خواهد شد ؟

یک از چیزهایی که این روزها خیلی در موردش حرف زده میشود web 3.0 هست و میشه گفت که ترند این روز های اینترنت هست.اینکه دقیقا چی هست رو هنوز اطلاع دقیقی ازش وجود نداره و بیشتر شکل تجاری و یک جورهایی تبلیغاتی به خودش گرفته.

قبل از اینکه در مورد وب 3.0 بنویسم ی نگاهی به گذشته اینترنت و وب داشته باشیم . اوایل همه گیر شدن اینترنت و وب که ما اون رو به عنوان web 1.0 میشناسیم کاربران صرفا مصرف کننده اطلاعات بودند یعنی یکسری صفحه ی استاتیک html بود که مثلا میتونستیم از داخل اون اخبار رو دنبال کنیم یا مجله بخونیم .
با گذشت زمان کمی ، مفهومی به نام web 2.0 مطرح شد که در واقع می‌تونیم فیسبوک رو بازیگر اصلی اون بدونیم و بعدش هم شبکه های اجتماعی و سرویس های دیگه که دنباله ی این مجموعه بودند. توی web 2.0 کاربران دیگه صرفا مصرف کننده اطلاعات نیودند بلکه بر عکس این کاربران بودند که اطلاعات و محتوا رو درست میکردند و داخل این بستر ها به اشتراک میذاشتند. مثلا یوتوب با اینکه یک سرویس اشتراک ویدیو هست ولی عمده محتوا و ویدیو های داخلش توسط کابران تولید میشوند. (اگر دوست داشتید به یوتوب من سر بزنید) .
نکته ای که باید بهش توجه کنیم این هست که سرویس هایی مثل یوتوب ، فیسبوک ، اینستاگرام و … همگی رایگان در اختیار کاربران قرار میگیرند و سوالی که پیش میاد این هست که چرا رایگان؟  و خب جوابش تقریبا مشخصه : “If you are not paying, so you are the product“.
در واقع شرکت های بزرگی که دارن این سرویس ها رو رایگان به کاربران میدهند ، اطلاعات کاربران را جمع آوری میکنند و به شکل های مختلفی که مهمترین اون ها استفاده در تبلیغات هست ، از اطلاعات استفاده می‌کنند.

مشکلی که در وب 2.0 وجود داره و ظاهرا وب 3.0 قرار هست اون رو برطرف کنه این هست که در وب 2.0 کاربران عمده اطلاعات را تولید میکنند  اما از اینکه چه دیتایی از کاربران جمع‌آوری میشه و یا اینکه اون دیتا ها کجا و در اختیار چه کسانی قرار میگیرند کنترل و اطلاع دقیق وجود نداره.
ایده وب 3.0 این هست که یک سیستم توزیع شده داشته باشیم (مثل تورنت) که اطلاعات رو به شکل بدون مرکزیت (decentralized) روی اون نگه داریم به عبارت دیگه توی وب 3.0 دیگر ارتباط بین نود ها یک ارتباط کلاینت ، سرور نیست بلکه هر نود داخل این شبکه هم سرور و هم کلاینت هست و یعنی ایده ای که داخل بلاک چین وجود داره الان به داخل وب هم راه پیدا کرده و قرار هست که وب 3.0 از این تکنولوژی به شکل یک زیرساخت استفاده کند.
پس میتونیم بگیم که web 3.0 قراره به شکل یک سیستم توزیع شده اطلاعات رو بین کاربران توزیع کنه و با این کار اطلاعات دیگه در انحصار شرکت های بزرگ وجود نداره و به شکل شفاف مشخص هست که اطلاعات به چه شکلی و کجا دارند استفاده میشوند.
چیزی که کاملا مشخصه این هست که اگر قرار باشه واقعا به شکل عملیاتی پیاده سازی بشه تغییرات بزرگی رو به همراه داره. شکل نرم افزار ها و سرویس ها احتمالا تغییر میکنن و به عنوان مثال احتمالا سرویس های فعلی اینترنت مثل گوگل ، یوتوب و …. دیگه به این شکل شاید ارائه نشوند (شاید هم بشوند هنوز چیزی مشخص نیست 🙂 ).

همانطور که اول مطلب اشاره کردم هنوز اطلاع دقیقی از نحوه عملکرد و اینکه واقعا قرار هست چه اتفاقی بیوفته در دست نیست. وب 3.0 این روز ها بیشتر شکل تجاری و تبلیغاتی به خودش گرفته و هر شرکت و شخصی که میخواهد نشان دهد خیلی به روز هست از این کلمه استفاده میکند.
این تغییرات یک شبه اتفاق نمی‌افتند و زمان بر هستند .کاری که فعلا ما میتونیم بکنیم این هست که صبر کنیم ببینیم در آینده چه اتفاقی میوفته ، ممکنه کل اینترنت رو دچار تحول و تغییر بکنه و یا ممکنه مثل خیلی از پروژه های دیگه به شکل یک ایده بدون پیاده سازی باقی بماند. ولی الان در حال حاضر خیلی دقیق نمی‌توان در موردش صحبت کرد.

فقط برای تفریح

کتاب فقط برای تفریح (Just for fun) یک کتاب به سبک رمان در مورد لینوس توروالدز خالق لینوکس و سیستم عامل لینوکس است. کتاب نوشته‌ی لینوس توروالدز و دیوید دیاموند میباشد که توسط جادی میرمیرانی ترجمه شده و پژوهندگان راه دانش هم منتشرش کرده.

توی این کتاب در مورد اینکه سیستم عامل لینوکس از کجا شروع شده و چجوری به جایی که الان رسیده صحبت شده . به نطر من جالبی کتاب این هست که در عین حال که در مورد یک موضوع کامپیوتری صحبت میشه اما عملا از کلمات عجیب و غریبی توش استفاده نشده و درسته که بعضی جاها اصطلاحات فنی توش استفاده شده اما هنوز هم خوانایی خودش رو حفظ کرده.
از طرف دیگه میشه گفت که شما دارید با خوندن این کتاب تاریخچه لینوکس رو میخونید ولی اصلا خسته کننده نیست چون که به شکل داستان گفته میشه و متن روان و راحتی داره.

 

کتاب از زمانی که هنوز سیستم عامل لینوکس ساخته نشده شروع میشه و ادامه پیدا میکنه با اینکه چطوری بک برنامه شخصی که فقط برای سرگرمی نوشته شده شروع میکنه به بزرگ شدن و اینکه مشارکت آدم ها داخل یک پروژه باعث میشه یک پروژه با بهترین کیفیت پیش بره و تبدیل بشه به بزرگترین پروژه اشتراک جمعی برنامه نویس ها.
اتفاق هایی که برای لینوکس میفته و واکنش رقیب هاش نسبت به این سیستم عامل کتاب رو کامل میکنه.
قسمت هایی از کتاب هم بحث های فلسفی در مورد لینوکس و متن باز داره که به نظرم دید خوبی در مورد اینکه چرا خوبه که از متن باز استفاده بشه میده و  قسمت هایی هم بحث در مورد فلسفه زندگی .
مسلما چون در مورد  لینوکس حرف زده میشه قسمت هایی از زندگی شخصی لینوس هم داخل اون وجود داره ، بخش های از نوجوانی و جوانی و آشناییش با کامپیوتر ها تا زمانی که ازدواج میکنه و بچه هاش به دنیا میان ، سخنرانی هاش ، شرکت هایی که کار کرده و مهاجرتش.

کتاب بصورت رایگان داخل این لینک وجود داره و میتونید بخونیدش اما من ترجیح دادم که کتابش رو به شکل فیزیکی بخرم چون هم به شکلی حمایت از کتاب و مترجم هست و هم اینکه من خوندن کتاب فیزیکی رو ترجیح میدم البته امکان دونیت هم بصورت جداگانه وجود داره که داخل ورژن آنلاین کتاب در موردش گفته شده.
من پیشنهاد میکنم جدا از اینکه از لینوکس استفاده میکند یا نه حتما کتاب رو بخونید چون دید و درک خیلی خوبی از مفهوم متن باز (open source) بهتون میده و از نظر محتوا هم داستان جالبی داره و همون طور که بالا‌تر هم اشاره کردم نشون میده که چجوری یک پروژه شخصی و ساده با مشارکت داوطلب برنامه نویس ها باعث میشه یک محصول با کیفیت بدست بیاد.

 

تصویر جلد کتاب مرجع کامل جاوا

مرجع کامل جاوا

کتاب مرجع کامل Java نوشته “هربرت شیلد” کتابی هست که من قبلا برای جاوا خوندم و خواستم اینجا هم معرفی کنم .‌
من تقریبا با خوندن کتاب فارسی برای برنامه نویسی یا کلا هر موضوعی که به کامپیوتر مربوطه مخالفم به این خاطر که اکثر مترجم ها کلمات رو دقیقا همون چیزی که معادل فارسیش هست ترجمه میکنن و خب این خیلی مفید نیست بعضی وقت ها بهتره که همون کلمه انگلیسی و اصلی گفته بشه تا اینکه بخوان ترجمش کنند. توی محیط های فنی هم معمولا از کلمات انگلیسی استفاده میکنند که دونستن اون کلمه ها مفید تره تا دونستن ترجمشون ، توی سطح بالاتر هم که داکیومنت های زبان برنامه نویسی یا اون تکنولوژی ، که اونا  هم به زبان اصلی هستن پس خوندن منابع اصلی به زبان اصلی خیلی مفید تر هست.
این کتاب هم از کتاب های ترجمه شده‌ی دیگه مستثننا نیست و مشکلات ترجمه ی خیلی زیادی توش وجود داره در حدی که بعضی جاها قابل فهم نیست اما دلیلی که باعث شد درموردش بنویسم اینه که خیلی از مفاهیم رو به شکل خوب و با مثال خوب توضیح داده . تقریبا می‌تونم بگم به ازای هر مبحثی حتما یک مثال عملی همراه با سورس کد برنامه رو داره و خب موقع خوندن میتونه کمک کننده باشه.
مشکل بعدی ی مشکل شخصی هست که من با بیشتر اتفاقات دارم اونم بحث کامل بودن یک چیزه ، مثلا این کتاب گفته که مرجع کامل جاوا هست و جالبیش اینه که داخل خود کتاب خیلی از مباحث رو که میخواد تعریف کنه میگه که اینجا فقط مقدمه‌ش رو بررسی میکنیم و این خودشه تناقضه 🙂 . خیلی بهتر بود به جای گفتن مرجع کامل جاوا ‌، اسمش رو مقدمه ‌ای بر درک مفاهیم جاوا  میذاشت یا چیزی شبیه به این.

 

چیز دیگه‌ای که توی این کتاب بنظر من نکته مثبتی هست ، سرفصل مطالبی هست که انتخاب شده . نویسنده مفاهیم اصلی جاوا و اون چیز هایی که بیشتر مواقع بهشون نیاز داریم رو توی سرفصل ها آورده . بعضی از مباحث هم فقط به شکل تیتر و معرفی کلی آورده که مشخصا اگر کسی میخواد اون مباحث رو بیشتر یاد بگیره خودش میتونه در موردشون بخونه و مسیرش رو پیدا بکنه.
مباحث رو بصورت کلی توی ۳ بخش توضیح داده که بخش اول در مورد زبان جاوا و کلیت مفاهیم مثل متغیر ها، کلاس ها ، شرط ها و … هست. بخش دوم کتابخانه های اصل مثل util ، net ، رشته ها‌ و چنتا کتابخونه مهم دیگه رو بررسی کرده.بخش آخر هم توسعه نرم افزار با جاوا رو گفته که در مورد swing صحبت کرده و یک بحث کوچیک هم درمورد servlet ها.
و در  کل کتاب توی ۳۲فصل نوشته شده.همچنین بر اساس java SE 8 هست که خب یکی از ورژن های اصلی جاوا به حساب میاد.
کتاب رو الناز قاسمی و ایمان سلیمانی ترجمه کردن و نشردانشگاهی کیان هم منتشرش کرده.کتاب ۹۲۸ صفحه داره و چاپ سیاه و سفید.
در کل به نظرم کتاب خوبیه اما برای شروع و افراد مبتدی پیشنهاد نمیکنم. اگر مدتی هست که جاوا کار میکنید این کتاب میتونه مفید باشه براتون چون هم یک یاد آوری از اصول جاوا داره و خب بعضی جا هاهم درک بهتر از تاریخچه و اتفاقات جاوا میده.

کامپیوتری میخواهم که صاحب آن باشم

امروز داشتم مطلبی رو از یک وبلاگ شخصی می خوندم که به نظرم جالب اومد گفتم من هم در موردش بنویسم. اونم این بود که ما صاحب کامپیوتر هامون نیستیم.
ما حتی صاحب سیم کارت هامون یا حتی صاحب موبایل هامون هم نیستیم.
هزینه های زیادی رو بابت خرید یک گوشی یا یک سیم‌کارت میدیم ولی در نهایت کسی دیگه روی اون ها کنترل داره . این اتفاق هم توی سطوح مختلف میفته ، از لول های پایین که شرکت هایی مثل گوگل و … شروع میکنن به جمع کردن اطلاعات کاربراشون به بهانه اینکه میخوان به اونا کمک کنن ، تا سطح دولت های مختلف که از در پشتی یا شنود استفاده میکنند به این بهونه که میخوان مراقب ما باشن و امنیتمون رو تأمین کنن تا نشون دادن و فرستادن تبلیغ روی سیم کارت هایی که چندین برابر پول واقعیشون پول دادیم.
وجه مشترک همشون هم اینه که میخوان به ما کمک کنن و اینا فقط به خاطر کمک به ماست.
اگر من پول دادم و یک سیم کارت خریدم این سیم‌کارت منه و نباید کسی روش تبلیغ بفرسته و من رو مجبور کنه به دیدن یا خوندن چیزی که نمیخوام یا اگر پول دادم و ی لپ‌تاپ خریدم کسی نباید من رو مجبور کنه که از چه نرم افزار هایی استفاده کنم ، که اگر منو مجبور کنه یعنی من صاحب لپ‌تاپم نیستم و باید چیزی که اون میگه رو گوش کنم
با توجه به شکل زندگی امروزی این قضیه غیر‌قابل انکار و غیر قابل جلوگیریه. استفاده نکردن از هرکدوم از این وسایل باعث میشه که از جامعه دور بشید و شاید حتی زندگی رو هم مختل کنه .نویسنده اصلی توی قسمتی از مطلبش میگه که شاید باید بریم سراغ کامپیوتر هایی مثل x286 DOS که نتونن مارو دنبال کنن ولی باز هم این مشکل به شکل های دیگه ادامه پیدا میکنه. دوربین هایی که درسطح شهر نصب هستن و دائما اطلاعات آدمارو دارن و میدونن که شما الان کجایید یا دارین چیکار میکنین.
حتی سیستم هایی هم که از رمزنگاری استفاده میکنن هم نمیشه بهشون اعتماد کرد چون که خیلی از این الگوریتم های رمزنگاری توسط همون شرکت ها یا دولت ها طراحی میشن و خب نتیجه قابل حدسه.‌ استفاده از الگوریتم های متن باز هم مشکلات خودشون رو دارن که دائما این مشکلات گزارش میشن و برطرفشون میکنن.
یکی از دلایلی که من لینوکس رو به سیستم های دیگه ای (الزاما اینجا ماکروسافت و اپل ) ترجیح میدم آزادی بیشتری هست که می‌شه داشت. توی ویندوز شما عملا نمیدونی چه اتفاقی داره میوفته چون فقط قسمت های رو دارید می‌بینید که اون ها به شما اجازه دادن و خیلی از قسمت ها کدش قابل مشاهده نیست و ممکنه درب های پشتی ، سیستم های لاگر و … وجود داشته باشن. موضع اپل هم که از اول مشخص بوده ، قفس طلایی که شما فقط اجازه دارید از نرم افزار هایی که اونا اجازه میدن استفاده کنید.
فعلا که کار خاصی نمیشه با این قضیه کرد . به امید روزی که شاید قانونی تصویب بشه که اوضاع رو بهتر کنه.

برای انجام کاری، لازم نیست توی اون کار خوب باشیم

یکی از تصورات غلطی که همیشه وجود داشته برای خیلیا این بوده که اگر توی کاری بهترین نیستیم پس نباید انجامش بدیم و همین باعث میشه که هیچ وقت اون کار رو شروع نکنیم و با تصور اینکه توی اون کار خوب نیستیم حتی به نتیحه گیری هم نرسیم چون واقعا هیچ وقت انجامش ندادیم.
دلیل انجام ندادن کار ها هم میتونه چیز های متفاوتی باشه مثل ترس از شکست ، ترس از سرزنش ، اینکه مردم در مورد ما چی فکر میکنند و چیز های دیگه.
و خب همیشه عذاب امتحان نکردن بیشتر از عذاب شکست بوده پس بهتره که شروع کنیم به انجام دادنش نهایتا توی بد ترین حالت به شکست میرسیم و اتفاق خیلی خاصی نمیفته تاره تجربه هم بدست میاریم که مسلما ارزشمنده.
مسئله ی دیگه اینکه توی دنیا یک نفر که کامل همه چیز رو بلد باشه یا همه چیز رو باجزئیات دقیق بدونه وجود نداره ، منظورم از وجود نداره این هست که کسایی هم که توی یک کار مهارت زیادی دارند  بعضی اوقات یکسری چیز های رو فراموش میکنن. پس ترس از سرزنش دیگران یا اینکه بقیه چطوری در مورد ما فکر میکنند خیلی معنایی نداره.
راه حلش هم خیلی سادست کافیه سعی کنیم انجامش بدیم ، با حوصله پیش بریم ، یادبگیریم و مهمتر از همه تجربه کنیم و از مسیر لذت ببریم.
همه ی ما در نهایت تبدیل میشیم به چیزی که داریم در مسیرش حرکت میکنیم . فرض کنید یک کاری رو بلد نیستید اما از امروز شروع می‌کنید به انجام دادنش و قراره که یکسال انجامش بدید. اگر توی اون کار بدترین هم باشید بعد از گذشت یکسال مطمئنن پیشرفت کردید و با روز اولتون فرق کردید.پس میشه گفت که استعداد نقش اصلی رو بازی نمیکنه و تلاش ماست که مشخص میکنه چه اتفاقی بیفته.
البته اینم بگم که همه چیز به تلاش بستگی نداره و عوامل دیگه هم هستن که تاثیر میزارن، مشکل اصلی خیلی از کتاب ها مثل ، “قورباغه را قورت بده” یا مثلا “تخت خوابت رو مرتب کن” هم همینه . توی این جور کتاب ها میگن که مثلا اگر هرروز ساعت ۶ از خواب بیدار شی و همیشه تا دیر وقت بیدار باشی و تلاش کنی پس حتما موفق میشی اما “حتما” در کار نیست .
زندگی ما خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر زندگی دیگران هم قرار میگیره و اینکه اتفاقات توی چه زمانی و به چه شکلی برامون پیش میان هم مهمه.
ی جمله ای رو هم چند وقت پیش یادم نیست کجا خوندم و نمیدونم از کیه ولی به نظرم این جمله نقش تلاش رو به خوبی نشون میده “شانس زمانی معنی پیدا میکنه که شما براش آماده باشید”

تصویر جلد کتاب پیر مرد و دریا

پیرمرد و دریا

کتاب “پیرمرد و دریا” یک رمان کوتاه نوشته ی “ارنست همینگ‌وی” است که جزو پرفروش ترین رمان ها و کتاب های اوست.
داستانی کوتاه و روان که به زبان فارسی هم ترحمه شده است.
همینگ‌وی که از نوجوانی به نویسندگی علاقه داشت در سن ۱۵ سالگی داوطلب شرکت در جنگ شد چرا که برای نوشتن کتاب هایش نیاز به تجربه و داستان داشت. ابتدا در خواست او برای شرکت در جنگ به خاطر ضربه‌ای که به چشمش در مسابقه مشت زنی وارد شده بود رد شد اما شش ماه بعد صلیب سرخ آمریکا او را به عنوان راننده آمبولانس پذیرفت و او راهی جنگ شد.
ره آورد او از جنگ پای لنگی بود که به خاطر برخورد گلوله و ترکش  مجروح شده بود و همچنین داستان‌ها و اتفاقات بسیار از جنگ که به چشم دیده بود .
همینگ‌وی در نهایت در سال 1961 در سن 61 سالگی با شلیک دو گلوله به زندگی خود پایان داد.

کتاب “پیرمرد و دریا” راوی داستان پیرمرد ماهیگیری به نام “سانتیگو”است که در نزدیکی دریا در کلبه ای قدیمی زندگی میکند و تنها ارتباطش با مردم شاگرد قدیمی او “مانولین” میباشد که به خاطر بد شانسی پیرمرد در ماهیگیری مدتی است که به دستور پدر و مادرش با ماهیگر دیگری به دریا می‌رود اما هنوز هم با پیرمرد ارتباط نزدیکی دارد.
پیرمرد پس از 84 روز شکست در ماهیگیری این‌بار بیشتر از همیشه از ساحل دور میشود. او پس از به دام انداختن یک مارلین بزرگ که بزرگترین شکار او در عمرش است به تنهایی روزها با این ماهی مبارزه میکند تا بتواند آن را بگیرد. اما موقع برگشت بوی خون ماهی،  کوسه ها را به طرف قایق جمع میکند. پیرمرد همه ی تلاشش را میکند که از ماهی دفاع کند اما در نهایت کوسه ها ماهی را میخورند و پیرمرد با لاشه‌ی ماهی پس از چند روز به خانه برمیگردد

همینگ‌وی در مورد این کتاب میگوید که تلاش کرده به ساده ترین شکل ممکن این رمان را بنویسد و از نوشتن جزییات دوری کند چرا که خواسته است خواننده با خواندن این داستان درک واقعی از داستان پیدا کند و این داستان مثل یک تجربه‌ی واقعی برای خواننده باشد مثل اینکه واقعا اتفاق افتاده است.
بسیاری معتقد اند که بخشی از این کتاب از روی زندگی “گرگوریو فوئنتس” که یک ماهیگیری پیر است گرفته شده اما خود همینگ‌وی گفته است که این کتاب از زندگی هیچ کسی گرفته نشده است. فوئنتس پیرمردی بود که همینگ‌وی برای محافظت از قایقش او را استخدام کرده بود اما بعد ها دوستی نزدیکی بین همینگ‌وی و فوئنتس شکل گرفت.
همینگ‌وی یک قایق ماهیگیری 12 متری به نام “پیلار” داشت که نام آن را از روی نام همسر دومش انتخاب کرده بود و از آن برای سفر و ماهیگری استفاده میکرد.تصویر زیر  همینگ‌وی را در کنار مایک ، به همراه باقی مانده ی یک ماهی 1000 پوندی که نیمی از آن را کوسه ها خورده‌اند نشان می‌دهد.

همینک‌وی در کنار ماهی شکار شده

من ترجمه شده‌ی کتاب رو خوندم که نجف دریا بندری کتاب رو ترجمه کرده بود و انتشارات خوارزمی هم منتشرش کرده.
ترجمه بدون عیبی نبود ولی قابل قبول بود و تا حد معقولی مناسب.